chucked

[ایالات متحده]/tʃʌkt/
[بریتانیا]/tʃʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته chuck؛ پرتاب کردن؛ دور انداختن؛ انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

chucked it

انداختمش

chucked away

دور انداخت

chucked out

بیرون انداخت

chucked back

پس انداخت

chucked in

داخل انداخت

chucked together

با هم انداخت

chucked up

بالا انداخت

chucked down

پایین انداخت

chucked aside

کنار انداخت

chucked around

اینجا و آنجا انداخت

جملات نمونه

she chucked her old shoes into the trash.

او کفش‌های قدیمی‌اش را به سطل زباله انداخت.

he chucked the ball across the yard.

او توپ را در سراسر حیاط پرتاب کرد.

they chucked their plans when it started to rain.

وقتی باران شروع شد، آنها برنامه‌هایشان را کنار گذاشتند.

after the argument, she chucked his gifts out.

بعد از بحث، او هدایای او را بیرون انداخت.

he chucked his phone on the couch in frustration.

او با ناامیدی گوشی خود را روی مبل انداخت.

she chucked a few coins into the fountain.

او چند سکه در فواره انداخت.

they chucked the idea of going out for dinner.

آنها ایده رفتن به شام بیرون را کنار گذاشتند.

he chucked the paper into the recycling bin.

او کاغذ را در سطل بازیافت انداخت.

she chucked her worries aside and enjoyed the moment.

او نگرانی‌هایش را کنار گذاشت و از لحظه لذت برد.

they chucked their old furniture before moving.

آنها قبل از نقل مکان، وسایل قدیمی خود را دور انداختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید