circumscribed

[ایالات متحده]/[ˈsɜːm.skrɪbd]/
[بریتانیا]/[ˈsɞːr.kəm.skrɪbd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدود یا محصور؛ تعریف‌شده توسط مرزها؛ تعریف‌شده یا محدود شده.
v. محدود کردن یا محصور کردن؛ تعریف کردن مرزهای؛ محصور کردن یا احاطه کردن؛ تعریف کردن وسعت یا دامنه.

عبارات و ترکیب‌ها

circumscribed area

محدوده محصور

circumscribed by time

محصور در زمان

circumscribed role

نقش محصور

circumscribed space

فضای محصور

circumscribed scope

دامنه محصور

circumscribed conditions

شرایط محصور

circumscribed boundaries

مرزهای محصور

circumscribed by law

محصور در قانون

circumscribed influence

تاثیر محصور

جملات نمونه

the circle was circumscribed by a square.

دایره با یک مربع محصور شده بود.

the region was circumscribed by a fence.

منطقه با یک حصار محصور شده بود.

his authority was circumscribed by law.

اختیار او با قانون محدود شده بود.

the area circumscribed by the river was fertile.

منطقه ای که توسط رودخانه محصور شده بود حاصلخیز بود.

the project's scope was tightly circumscribed.

دامنه پروژه به شدت محدود بود.

her freedom was circumscribed by her family's expectations.

آزادی او با انتظارات خانواده اش محدود شده بود.

the park was circumscribed by tall trees.

پارک با درختان بلند محصور شده بود.

the city's growth was circumscribed by the mountains.

رشد شهر با کوه ها محدود شده بود.

the artist's style was circumscribed by tradition.

سبک هنرمند با سنت محدود شده بود.

the contract circumscribed their responsibilities.

قرارداد مسئولیت های آنها را محدود کرد.

the land was circumscribed by a protective wall.

زمین با یک دیوار محافظتی محصور شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید