cleansed

[ایالات متحده]/klɛnst/
[بریتانیا]/klɛnst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تمیز یا خالص کردن؛ زمان گذشته و گذشته مشارک از تمیز کردن
adj. پاک شده

عبارات و ترکیب‌ها

cleansed spirit

روح پاک

cleansed body

بدن پاک

cleansed mind

ذهن پاک

cleansed energy

انرژی پاک

cleansed soul

روح پاک

cleansed thoughts

افکار پاک

cleansed aura

آورا پاک

cleansed environment

محیط پاک

cleansed space

فضای پاک

cleansed heart

قلب پاک

جملات نمونه

after the ritual, the space felt cleansed and renewed.

پس از مراسم، فضا حس شسته شدن و تجدید حیات داشت.

she cleansed her mind of negative thoughts.

او ذهن خود را از افکار منفی پاکسازی کرد.

the river was cleansed of pollution thanks to the community efforts.

دریا به لطف تلاش‌های جامعه از آلودگی پاکسازی شد.

he cleansed his skin with a gentle exfoliating scrub.

او پوست خود را با یک اسکراب لایه‌برداری ملایم پاکسازی کرد.

they cleansed their home with sage to promote positive energy.

آنها خانه خود را با بابونه پاکسازی کردند تا انرژی مثبت را ترویج کنند.

the therapist helped her feel cleansed after the session.

درمانگر به او کمک کرد تا بعد از جلسه احساس پاکسازی کند.

regular meditation cleanses the soul and enhances clarity.

مدیتیشن منظم روح را پاکسازی کرده و وضوح را افزایش می‌دهد.

he felt cleansed after sharing his burdens with a friend.

او بعد از به اشتراک گذاشتن بار خود با یک دوست احساس پاکسازی کرد.

she cleansed her diet by eliminating processed foods.

او با حذف غذاهای فرآوری شده رژیم غذایی خود را پاکسازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید