disinfected

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪnˈfɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪnˈfɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عفونت را حذف کرد; استریلیزه کرد

عبارات و ترکیب‌ها

disinfected area

منطقه ضدعفونی شده

disinfected surfaces

سطوح ضدعفونی شده

disinfected tools

ابزارهای ضدعفونی شده

disinfected hands

دست‌های ضدعفونی شده

disinfected equipment

تجهیزات ضدعفونی شده

disinfected environment

محیط ضدعفونی شده

disinfected items

وسایل ضدعفونی شده

disinfected space

فضای ضدعفونی شده

disinfected products

محصولات ضدعفونی شده

جملات نمونه

the hospital room was thoroughly disinfected after the surgery.

اتاق بیمارستان پس از جراحی به طور کامل ضدعفونی شد.

all surfaces in the kitchen should be disinfected regularly.

تمام سطوح آشپزخانه باید به طور منظم ضدعفونی شوند.

she used a spray to ensure the toys were disinfected.

او از یک اسپری برای اطمینان از ضدعفونی اسباب‌بازی‌ها استفاده کرد.

after the outbreak, the entire office was disinfected.

پس از شیوع، کل دفتر ضدعفونی شد.

it’s important to have your hands disinfected before eating.

قبل از غذا خوردن، ضدعفونی کردن دست‌ها مهم است.

the public restrooms are disinfected multiple times a day.

دستشویی‌های عمومی چندین بار در روز ضدعفونی می‌شوند.

he made sure the equipment was disinfected after each use.

او اطمینان حاصل کرد که تجهیزات پس از هر بار استفاده ضدعفونی شوند.

disinfected masks are essential for health workers.

ماسک‌های ضدعفونی برای کادر درمان ضروری هستند.

the daycare center has a strict policy on disinfected toys.

مرکز نگهداری از کودکان، سیاست سختگیرانه‌ای در مورد اسباب‌بازی‌های ضدعفونی دارد.

before the event, all chairs were disinfected for safety.

قبل از برگزاری رویداد، به دلیل ایمنی، تمام صندلی‌ها ضدعفونی شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید