cloister

[ایالات متحده]/'klɒɪstə/
[بریتانیا]/'klɔɪstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راهپیمایی سرپوشیده در یک صومعه، دیر، دانشگاه یا کلیسا
vt. از دنیا جدا کردن یا ایزوله کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردcloisters
جمعcloisters
زمان گذشتهcloistered
صفت یا فعل حال استمراریcloistering
قسمت سوم فعلcloistered

جملات نمونه

the cloister is of late twelfth century design.

صومعه دارای طراحی اواخر قرن دوازدهم است.

a cloister is all that remains of the monastery.

حیاط کلیسا تنها چیزی است که از صومعه باقی مانده است.

a cloistered walkway bordered the courtyard.

یک گذرگاه با حیاط کلیسا احاطه شده بود.

She cloistered herself in the office.

او خود را در دفتر حبس کرد.

he was inclined more to the cloister than the sword.

او بیشتر به صومعه علاقه داشت تا شمشیر.

the monastery was where the Brothers would cloister themselves to meditate.

صومعه جایی بود که برادران برای مراقبه خود را در آن حبس می کردند.

Nash did not live a cloistered existence nor was he spared the shocks that flesh is heir to.

ناش زندگی ای با صومعه ای نداشت و از ضرباتی که گوشت به آن وارطه می شود در امان نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید