clutziness

[ایالات متحده]//ˈklʌt.si.nəs//
[بریتانیا]//ˈklʌt.si.nəs//

ترجمه

n. خصوصیت بودن کُلُمّی؛ ناخوشایندی در حرکت یا دستکاری چیزها؛ تمایل به ایجاد اشتباهات غفلت‌آمیز، برخورد با چیزها و دست‌کاری نادرست آنها؛ ناخوشایندی اجتماعی؛ فقدان زیبایی یا توانایی در رفتار.

عبارات و ترکیب‌ها

total clutziness

خیلی بی‌مبالگی

pure clutziness

بی‌مبالگی خالص

sheer clutziness

بی‌مبالگی کامل

chronic clutziness

بی‌مبالگی مزمن

clutziness strikes

بی‌مبالگی حادثه می‌شود

clutziness again

بی‌مبالگی دوباره

clutziness moment

لحظه بی‌مبالگی

clutziness episode

ویروس بی‌مبالگی

clutziness overload

بی‌مبالگی بیش از حد

clutziness levels

سطح بی‌مبالگی

جملات نمونه

his clutziness was on full display when he spilled coffee on the report.

بی‌مبالگی‌اش به طور کامل نمایش داده شد وقتی کافی‌ناتش را روی گزارش ریخت.

she laughed off her clutziness after knocking over a stack of books.

پس از اینکه یک دسته کتاب را پاشید، او بی‌مبالگی‌اش را با خنده پنهان کرد.

his clutziness got the best of him, and he tripped over the doorstep.

بی‌مبالگی‌اش بهترین نتیجه را به دست آورد و او روی چراغ‌های درب افتاد.

despite his clutziness, he insisted on carrying all the plates at once.

هر چند بی‌مبالگی‌اش وجود داشت، او به شدت اصرار کرد که تمام ظروف را یکبار بار کند.

her clutziness caused a minor accident when she bumped into the display.

بی‌مبالگی‌اش یک حادثه کوچک را به همراه آورد وقتی به نمایشگاه برخورد کرد.

he blamed his clutziness on a lack of sleep and too much caffeine.

او بی‌مبالگی‌اش را به کمبود خواب و مصرف زیاد کافئین نسبت داد.

the clutziness was endearing, but it made the dance practice difficult.

بی‌مبالگی‌اش مило بود، اما باعث سختی در تمرین رقص شد.

they teased him gently about his clutziness after he dropped his keys again.

پس از اینکه دوباره کلید‌هایش را از دست داد، آن‌ها به طور مهربانانه او را به بی‌مبالگی‌اش می‌کردند.

her clutziness showed up at the worst time, right before the presentation.

بی‌مبالگی‌اش در بدترین لحظه ظاهر شد، دقیقاً قبل از ارائه.

with time and practice, he learned to overcome his clutziness in the kitchen.

با گذشت زمان و تمرین، او یاد گرفت که بی‌مبالگی‌اش در آشپزخانه را غلبه کند.

i can’t hide my clutziness in high heels, so i wear flats instead.

من نمی‌توانم بی‌مبالگی‌ام را در کفش‌های بلند پنهان کنم، بنابراین من از کفش‌های مسطح استفاده می‌کنم.

his clutziness made a mess of the workspace, but he cleaned it up quickly.

بی‌مبالگی‌اش باعث شد که فضای کاری به هم بخورد، اما او به سرعت آن را تمیز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید