total clutziness
خیلی بیمبالگی
pure clutziness
بیمبالگی خالص
sheer clutziness
بیمبالگی کامل
chronic clutziness
بیمبالگی مزمن
clutziness strikes
بیمبالگی حادثه میشود
clutziness again
بیمبالگی دوباره
clutziness moment
لحظه بیمبالگی
clutziness episode
ویروس بیمبالگی
clutziness overload
بیمبالگی بیش از حد
clutziness levels
سطح بیمبالگی
his clutziness was on full display when he spilled coffee on the report.
بیمبالگیاش به طور کامل نمایش داده شد وقتی کافیناتش را روی گزارش ریخت.
she laughed off her clutziness after knocking over a stack of books.
پس از اینکه یک دسته کتاب را پاشید، او بیمبالگیاش را با خنده پنهان کرد.
his clutziness got the best of him, and he tripped over the doorstep.
بیمبالگیاش بهترین نتیجه را به دست آورد و او روی چراغهای درب افتاد.
despite his clutziness, he insisted on carrying all the plates at once.
هر چند بیمبالگیاش وجود داشت، او به شدت اصرار کرد که تمام ظروف را یکبار بار کند.
her clutziness caused a minor accident when she bumped into the display.
بیمبالگیاش یک حادثه کوچک را به همراه آورد وقتی به نمایشگاه برخورد کرد.
he blamed his clutziness on a lack of sleep and too much caffeine.
او بیمبالگیاش را به کمبود خواب و مصرف زیاد کافئین نسبت داد.
the clutziness was endearing, but it made the dance practice difficult.
بیمبالگیاش مило بود، اما باعث سختی در تمرین رقص شد.
they teased him gently about his clutziness after he dropped his keys again.
پس از اینکه دوباره کلیدهایش را از دست داد، آنها به طور مهربانانه او را به بیمبالگیاش میکردند.
her clutziness showed up at the worst time, right before the presentation.
بیمبالگیاش در بدترین لحظه ظاهر شد، دقیقاً قبل از ارائه.
with time and practice, he learned to overcome his clutziness in the kitchen.
با گذشت زمان و تمرین، او یاد گرفت که بیمبالگیاش در آشپزخانه را غلبه کند.
i can’t hide my clutziness in high heels, so i wear flats instead.
من نمیتوانم بیمبالگیام را در کفشهای بلند پنهان کنم، بنابراین من از کفشهای مسطح استفاده میکنم.
his clutziness made a mess of the workspace, but he cleaned it up quickly.
بیمبالگیاش باعث شد که فضای کاری به هم بخورد، اما او به سرعت آن را تمیز کرد.
total clutziness
خیلی بیمبالگی
pure clutziness
بیمبالگی خالص
sheer clutziness
بیمبالگی کامل
chronic clutziness
بیمبالگی مزمن
clutziness strikes
بیمبالگی حادثه میشود
clutziness again
بیمبالگی دوباره
clutziness moment
لحظه بیمبالگی
clutziness episode
ویروس بیمبالگی
clutziness overload
بیمبالگی بیش از حد
clutziness levels
سطح بیمبالگی
his clutziness was on full display when he spilled coffee on the report.
بیمبالگیاش به طور کامل نمایش داده شد وقتی کافیناتش را روی گزارش ریخت.
she laughed off her clutziness after knocking over a stack of books.
پس از اینکه یک دسته کتاب را پاشید، او بیمبالگیاش را با خنده پنهان کرد.
his clutziness got the best of him, and he tripped over the doorstep.
بیمبالگیاش بهترین نتیجه را به دست آورد و او روی چراغهای درب افتاد.
despite his clutziness, he insisted on carrying all the plates at once.
هر چند بیمبالگیاش وجود داشت، او به شدت اصرار کرد که تمام ظروف را یکبار بار کند.
her clutziness caused a minor accident when she bumped into the display.
بیمبالگیاش یک حادثه کوچک را به همراه آورد وقتی به نمایشگاه برخورد کرد.
he blamed his clutziness on a lack of sleep and too much caffeine.
او بیمبالگیاش را به کمبود خواب و مصرف زیاد کافئین نسبت داد.
the clutziness was endearing, but it made the dance practice difficult.
بیمبالگیاش مило بود، اما باعث سختی در تمرین رقص شد.
they teased him gently about his clutziness after he dropped his keys again.
پس از اینکه دوباره کلیدهایش را از دست داد، آنها به طور مهربانانه او را به بیمبالگیاش میکردند.
her clutziness showed up at the worst time, right before the presentation.
بیمبالگیاش در بدترین لحظه ظاهر شد، دقیقاً قبل از ارائه.
with time and practice, he learned to overcome his clutziness in the kitchen.
با گذشت زمان و تمرین، او یاد گرفت که بیمبالگیاش در آشپزخانه را غلبه کند.
i can’t hide my clutziness in high heels, so i wear flats instead.
من نمیتوانم بیمبالگیام را در کفشهای بلند پنهان کنم، بنابراین من از کفشهای مسطح استفاده میکنم.
his clutziness made a mess of the workspace, but he cleaned it up quickly.
بیمبالگیاش باعث شد که فضای کاری به هم بخورد، اما او به سرعت آن را تمیز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید