clunky design
طراحی دست و پا گیر
clunky interface
رابط کاربری دست و پا گیر
clunky software
نرم افزار دست و پا گیر
clunky system
سیستم دست و پا گیر
clunky device
دستگاه دست و پا گیر
clunky performance
عملکرد دست و پا گیر
clunky process
فرآیند دست و پا گیر
clunky mechanism
مکانیزم دست و پا گیر
clunky navigation
ناوبری دست و پا گیر
clunky experience
تجربه کاربری دست و پا گیر
the new software update feels a bit clunky.
بهروزرسانی نرمافزار جدید کمی دستوپاگیر به نظر میرسد.
her clunky shoes made it hard for her to walk quietly.
کفشهای دستوپاگیری او باعث میشد به سختی و بدون صدا راه برود.
the presentation was good, but the visuals were clunky.
ارائه خوب بود، اما تصاویر بصری دستوپاگیر بودند.
he found the old car to be too clunky for city driving.
او معتقد بود که ماشین قدیمی برای رانندگی در شهر خیلی دستوپاگیر است.
her clunky writing style made the article hard to read.
سبک نوشتاری دستوپاگیری او خواندن مقاله را دشوار میکرد.
the clunky interface of the app frustrated many users.
رابط کاربری دستوپاگیر برنامه بسیاری از کاربران را ناامید کرد.
he tried to fix the clunky machinery in the workshop.
او سعی کرد ماشینآلات دستوپاگیر را در کارگاه تعمیر کند.
the movie had a clunky plot that didn't flow well.
فیلم دارای طرحی دستوپاگیر بود که به خوبی پیش نمیرفت.
the clunky backpack made hiking uncomfortable.
کوله پشتی دستوپاگیر پیادهروی را ناراحتکننده میکرد.
her clunky explanations confused the audience.
توضیحات دستوپاگیر او باعث سردرگمی مخاطبان شد.
clunky design
طراحی دست و پا گیر
clunky interface
رابط کاربری دست و پا گیر
clunky software
نرم افزار دست و پا گیر
clunky system
سیستم دست و پا گیر
clunky device
دستگاه دست و پا گیر
clunky performance
عملکرد دست و پا گیر
clunky process
فرآیند دست و پا گیر
clunky mechanism
مکانیزم دست و پا گیر
clunky navigation
ناوبری دست و پا گیر
clunky experience
تجربه کاربری دست و پا گیر
the new software update feels a bit clunky.
بهروزرسانی نرمافزار جدید کمی دستوپاگیر به نظر میرسد.
her clunky shoes made it hard for her to walk quietly.
کفشهای دستوپاگیری او باعث میشد به سختی و بدون صدا راه برود.
the presentation was good, but the visuals were clunky.
ارائه خوب بود، اما تصاویر بصری دستوپاگیر بودند.
he found the old car to be too clunky for city driving.
او معتقد بود که ماشین قدیمی برای رانندگی در شهر خیلی دستوپاگیر است.
her clunky writing style made the article hard to read.
سبک نوشتاری دستوپاگیری او خواندن مقاله را دشوار میکرد.
the clunky interface of the app frustrated many users.
رابط کاربری دستوپاگیر برنامه بسیاری از کاربران را ناامید کرد.
he tried to fix the clunky machinery in the workshop.
او سعی کرد ماشینآلات دستوپاگیر را در کارگاه تعمیر کند.
the movie had a clunky plot that didn't flow well.
فیلم دارای طرحی دستوپاگیر بود که به خوبی پیش نمیرفت.
the clunky backpack made hiking uncomfortable.
کوله پشتی دستوپاگیر پیادهروی را ناراحتکننده میکرد.
her clunky explanations confused the audience.
توضیحات دستوپاگیر او باعث سردرگمی مخاطبان شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید