coconspirator

[ایالات متحده]/ˌkəʊ.kənˈspɪə.rə.tər/
[بریتانیا]/ˌkoʊ.kənˈspɪr.ɪ.tər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به طور مخفیانه به دیگری در ارتکاب جرم کمک می‌کند
Word Forms

جملات نمونه

the detective discovered the coconspirator's identity.

مامور ویژه هویت همدست را کشف کرد.

she was accused of being a coconspirator in the crime.

اتهام وارد شد که او یک همدست در جرم بوده است.

they worked together as coconspirators in the plot.

آنها به عنوان همدستان در نقشه با هم کار کردند.

the coconspirator provided crucial evidence for the case.

همدست شواهد حیاتی برای پرونده ارائه داد.

he denied being a coconspirator in the scheme.

او انکار کرد که در طرح یک همدست بوده است.

the authorities arrested the coconspirator along with the mastermind.

مقامات همدست را همراه با مغز متفکر دستگیر کردند.

her testimony implicated her coconspirator in the fraud.

شهادت او همدستش را در کلاهبرداری درگیر کرد.

the coconspirator was sentenced to five years in prison.

همدست به پنج سال زندان محکوم شد.

they planned the heist together as coconspirators.

آنها به عنوان همدستان، سرقت را با هم برنامه ریزی کردند.

the coconspirator's actions led to their downfall.

اقدامات همدست منجر به سقوط آنها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید