opposer

[ایالات متحده]/[ˈɒpəzə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈɑːpəˌzər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.شخصی که با کسی یا چیزی مخالفت می‌کند؛ کسی که با پیشنهاد یا اقدامی مخالف است؛ وسیله‌ای که در برابر حرکت مقاومت می‌کند.
v.با کسی مخالفت یا مقاومت کردن؛ با چیزی مخالف بودن؛ مقاومت کردن.
Word Forms
جمعopposers

عبارات و ترکیب‌ها

opposer's view

نگاه مخالف

opposing opposer

مخالفة مخالف

opposer argued

مخالف استدلال کرد

strong opposer

مخالف قوی

opposer stance

وضعیت مخالف

opposer's rights

حقوق مخالف

opposer challenged

مخالف چالش گرفت

main opposer

مخالف اصلی

opposer group

گروه مخالف

جملات نمونه

the company’s main opposer was a rival firm with similar products.

رival اصلی شرکت یک شرکت رقیب با محصولات مشابه بود.

he was a staunch opposer of the new legislation.

او یک مخالف قاطع قانون جدید بود.

the project faced a vocal opposer in the local community.

پروژه با یک مخالف صدای بلند در جامعه محلی مواجه شد.

she is a passionate opposer of animal testing.

او یک مخالف عاشقانه آزمایش حیوانات است.

the union acted as an opposer to the management’s proposals.

این اتحاد به عنوان یک مخالف در برابر پیشنهادات مدیریت عمل کرد.

he became a prominent opposer of the war.

او به یک مخالف معروف جنگ تبدیل شد.

the politician was a known opposer of the tax increase.

این سیاستمدار یک مخالف معروف افزایش مالیات بود.

they identified a key opposer within the organization.

آنها یک مخالف کلیدی در داخل سازمان شناسایی کردند.

the team had to overcome a strong opposer to win the championship.

تیم باید یک مخالف قوی را شکست دهد تا جام را ببرد.

she is a tireless opposer of corruption.

او یک مخالف خستگی ناپذیر فساد است.

the group sought to find common ground with the opposer.

گروه سعی کرد با مخالف زمین مشترک پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید