| جمع | coddlers |
overprotective coddler
Persian_translation
mother coddler
Persian_translation
her well-meaning coddler approach prevented her children from developing resilience.
رویکرد محبتآمیز و بیش از حد محافظهکارانهاش مانع از رشد تابآوری کودکانش شد.
the coach was known as a coddler who never pushed his players hard enough.
مربی به خاطر اینکه به اندازه کافی بازیکنانش را تحت فشار نمیگذاشت، به عنوان یک فرد محافظهکار و بیش از حد دلسوز شناخته میشد.
excessive coddler behavior can actually harm a child's emotional development.
رفتار بیش از حد محافظهکارانه و دلسوزانه میتواند به طور جدی به رشد عاطفی کودک آسیب برساند.
his coddler attitude toward his employees stifled their professional growth.
نگاه محافظهکارانه و دلسوزانه او به کارمندانش، باعث خفه شدن رشد حرفهای آنها شد.
the coddler parent meant well but inadvertently created dependent adults.
والدین محافظهکارانه و دلسوز، با وجود نیت خوب، ناخواسته بزرگسالانی وابسته ایجاد کردند.
she was seen as an overprotective coddler by her colleagues.
همکاران او را به عنوان فردی بیش از حد محافظهکار و دلسوز میدیدند.
a coddler mentor can prevent protégés from learning crucial problem-solving skills.
یک مربی محافظهکارانه و دلسوز میتواند از یادگیری مهارتهای ضروری حل مسئله توسط شاگردان جلوگیری کند.
the coddler style of leadership often results in demotivated teams.
سبک رهبری محافظهکارانه و دلسوزانه اغلب منجر به ایجاد تیمهای بیانگیزه میشود.
her coddler methods, though gentle, failed to prepare students for real challenges.
روشهای محافظهکارانه و دلسوزانه او، اگرچه ملایم بودند، اما نتوانستند دانشآموزان را برای مواجهه با چالشهای واقعی آماده کند.
being a constant coddler can undermine someone's confidence in their own abilities.
محافظهکاری و دلسوزی مداوم میتواند اعتماد یک فرد به تواناییهای خود را تضعیف کند.
the teacher's coddler philosophy clashed with the school's rigorous academic standards.
فلسفه محافظهکارانه و دلسوزانه معلم با استانداردهای علمی سختگیرانه مدرسه در تضاد بود.
he recognized that his coddler habits were limiting his daughter's independence.
او متوجه شد که عادتهای محافظهکارانه و دلسوزانهاش باعث محدود شدن استقلال دخترش میشود.
overprotective coddler
Persian_translation
mother coddler
Persian_translation
her well-meaning coddler approach prevented her children from developing resilience.
رویکرد محبتآمیز و بیش از حد محافظهکارانهاش مانع از رشد تابآوری کودکانش شد.
the coach was known as a coddler who never pushed his players hard enough.
مربی به خاطر اینکه به اندازه کافی بازیکنانش را تحت فشار نمیگذاشت، به عنوان یک فرد محافظهکار و بیش از حد دلسوز شناخته میشد.
excessive coddler behavior can actually harm a child's emotional development.
رفتار بیش از حد محافظهکارانه و دلسوزانه میتواند به طور جدی به رشد عاطفی کودک آسیب برساند.
his coddler attitude toward his employees stifled their professional growth.
نگاه محافظهکارانه و دلسوزانه او به کارمندانش، باعث خفه شدن رشد حرفهای آنها شد.
the coddler parent meant well but inadvertently created dependent adults.
والدین محافظهکارانه و دلسوز، با وجود نیت خوب، ناخواسته بزرگسالانی وابسته ایجاد کردند.
she was seen as an overprotective coddler by her colleagues.
همکاران او را به عنوان فردی بیش از حد محافظهکار و دلسوز میدیدند.
a coddler mentor can prevent protégés from learning crucial problem-solving skills.
یک مربی محافظهکارانه و دلسوز میتواند از یادگیری مهارتهای ضروری حل مسئله توسط شاگردان جلوگیری کند.
the coddler style of leadership often results in demotivated teams.
سبک رهبری محافظهکارانه و دلسوزانه اغلب منجر به ایجاد تیمهای بیانگیزه میشود.
her coddler methods, though gentle, failed to prepare students for real challenges.
روشهای محافظهکارانه و دلسوزانه او، اگرچه ملایم بودند، اما نتوانستند دانشآموزان را برای مواجهه با چالشهای واقعی آماده کند.
being a constant coddler can undermine someone's confidence in their own abilities.
محافظهکاری و دلسوزی مداوم میتواند اعتماد یک فرد به تواناییهای خود را تضعیف کند.
the teacher's coddler philosophy clashed with the school's rigorous academic standards.
فلسفه محافظهکارانه و دلسوزانه معلم با استانداردهای علمی سختگیرانه مدرسه در تضاد بود.
he recognized that his coddler habits were limiting his daughter's independence.
او متوجه شد که عادتهای محافظهکارانه و دلسوزانهاش باعث محدود شدن استقلال دخترش میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید