be indulgent to sb.
مهربان بودن با کسی
a self-indulgent pursuit of pleasure
یک جستجوی خودپسندانه برای لذت
a self-indulgent extra hour of sleep.
یک ساعت خواب اضافی خودپسندانه.
a slightly adolescent, indulgent account of a love affair.
گزارشی کمی نوجوانی، لذت بخش از یک رابطه عاشقانه.
he dismissed the novel as self-indulgent twaddle.
او رمان را به عنوان سخنان بیهوده و خودپسندانه دور انداخت.
He was an indulgent father,ever ready to provide new clothes.
او پدری مهربان بود که همیشه آماده بود لباس جدید تهیه کند.
be indulgent to sb.
مهربان بودن با کسی
a self-indulgent pursuit of pleasure
یک جستجوی خودپسندانه برای لذت
a self-indulgent extra hour of sleep.
یک ساعت خواب اضافی خودپسندانه.
a slightly adolescent, indulgent account of a love affair.
گزارشی کمی نوجوانی، لذت بخش از یک رابطه عاشقانه.
he dismissed the novel as self-indulgent twaddle.
او رمان را به عنوان سخنان بیهوده و خودپسندانه دور انداخت.
He was an indulgent father,ever ready to provide new clothes.
او پدری مهربان بود که همیشه آماده بود لباس جدید تهیه کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید