pressured

[ایالات متحده]/ˈprɛʃəd/
[بریتانیا]/ˈprɛʃərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور به عمل یا واکنش
adj. احساس استرس یا فوریت

عبارات و ترکیب‌ها

pressured situation

وضعیت تحت فشار

pressured decision

تصمیم تحت فشار

pressured environment

محیط تحت فشار

pressured sales

فروش تحت فشار

pressured time

زمان تحت فشار

pressured choice

انتخاب تحت فشار

pressured performance

عملکرد تحت فشار

pressured negotiation

مذاکره تحت فشار

pressured task

وظیفه تحت فشار

pressured deadline

مهلت نهایی تحت فشار

جملات نمونه

she felt pressured to meet the deadline.

او احساس می‌کرد تحت فشار است تا مهلت مقرر را رعایت کند.

he was pressured by his boss to work overtime.

او از طرف رئیسش تحت فشار بود تا اضافه کار کند.

the students are often pressured to achieve high grades.

دانشجویان اغلب تحت فشار هستند تا نمرات بالا کسب کنند.

many athletes are pressured to perform at their best.

بسیاری از ورزشکاران تحت فشار هستند تا بهترین عملکرد خود را داشته باشند.

she felt pressured to conform to social expectations.

او احساس می‌کرد تحت فشار است تا با انتظارات اجتماعی مطابقت کند.

he was pressured into making a quick decision.

او تحت فشار قرار گرفت تا تصمیم سریعی بگیرد.

they are pressured by peers to engage in risky behavior.

آنها از طرف همسالانشان تحت فشار هستند تا در رفتارهای پرخطر شرکت کنند.

feeling pressured can lead to stress and anxiety.

احساس فشار می‌تواند منجر به استرس و اضطراب شود.

she often pressures herself to be perfect.

او اغلب خودش را تحت فشار قرار می‌دهد تا بی‌نقص باشد.

he was pressured by the media to share his story.

او از طرف رسانه‌ها تحت فشار بود تا داستان خود را به اشتراک بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید