coked

[ایالات متحده]/kəʊkt/
[بریتانیا]/koʊkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مواد مخدر تحریک شده

عبارات و ترکیب‌ها

coked up

عصبی

coked out

خسته

coked drink

نوشیدنی کوک

coked high

عصبی

coked mood

حالت عصبی

coked energy

انرژی عصبی

coked experience

تجربه عصبی

coked lifestyle

سبک زندگی عصبی

coked party

مهمانی عصبی

coked session

جلسه عصبی

جملات نمونه

he coked the meat to perfection.

او گوشت را به کمال پخت کرد.

the chef coked the vegetables in a stir-fry.

سرآشپز سبزیجات را در یک سرخ‌کن سرخ کرد.

she coked the pasta until it was al dente.

او رشته‌ها را تا زمانی که آل دنته شد، پخت.

they coked the fish on the grill.

آنها ماهی را روی گریل پختند.

he coked the chicken with a special marinade.

او مرغ را با یک ماریناد ویژه پخت.

the dish was coked with a blend of spices.

غذا با ترکیبی از ادویه‌ها پخته شده بود.

she coked the rice until it was fluffy.

او برنج را تا زمانی که پفکی شد، پخت.

they coked the stew slowly for hours.

آنها خورش را به آرامی برای ساعت‌ها پختند.

he coked the eggs perfectly sunny-side up.

او تخم مرغ‌ها را به طور کامل آفتابی پخت.

she coked the pancakes until they were golden brown.

او پنکیک‌ها را تا زمانی که طلایی شدند، پخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید