cold-related symptoms
علائم مربوط به سرما
cold-related illness
بیماری مربوط به سرما
cold-related exposure
معرض شدن مربوط به سرما
cold-related risk
خطر مربوط به سرما
cold-related prevention
پیشگیری مربوط به سرما
cold-related medication
دارو مربوط به سرما
cold-related fatigue
خستگی مربوط به سرما
cold-related cough
تکه مربوط به سرما
cold-related fever
تپش مربوط به سرما
cold-related aches
درد مربوط به سرما
i have a cold and need to rest.
سردی دارم و باید استراحت کنم.
the weather is cold enough to freeze.
هوا به اندازه کافی سرد است تا برف بیفتد.
she's feeling cold and wrapped herself in a blanket.
او سردی احساس میکند و خود را در یک پتو پیچید.
he's got a bad cold and can't go to work.
او سردرد شدیدی دارد و نمیتواند به کار بروید.
the lake water is too cold to swim in.
آب دریاچه به اندازه کافی سرد است که نمیتوان در آن شنا کرد.
the wind made it feel even colder outside.
باد باعث شد که بیرون هوا سردتر به نظر برسد.
i'm cold, so i'll put on a sweater.
سرد هستم، پس یک گیسی پوشیدم.
the coffee is cold; i'll make a new one.
کاپuchino سرد است؛ من یکی جدید درست میکنم.
the room was cold and drafty.
این اتاق سرد و دارای جریان هوا بود.
he gave her a cold stare.
او به او نگاه سردی داد.
the soda was cold and refreshing.
نوشیدنی سرد و تازهآور بود.
the steel is cold to the touch.
فولاد به لمس سرد است.
cold-related symptoms
علائم مربوط به سرما
cold-related illness
بیماری مربوط به سرما
cold-related exposure
معرض شدن مربوط به سرما
cold-related risk
خطر مربوط به سرما
cold-related prevention
پیشگیری مربوط به سرما
cold-related medication
دارو مربوط به سرما
cold-related fatigue
خستگی مربوط به سرما
cold-related cough
تکه مربوط به سرما
cold-related fever
تپش مربوط به سرما
cold-related aches
درد مربوط به سرما
i have a cold and need to rest.
سردی دارم و باید استراحت کنم.
the weather is cold enough to freeze.
هوا به اندازه کافی سرد است تا برف بیفتد.
she's feeling cold and wrapped herself in a blanket.
او سردی احساس میکند و خود را در یک پتو پیچید.
he's got a bad cold and can't go to work.
او سردرد شدیدی دارد و نمیتواند به کار بروید.
the lake water is too cold to swim in.
آب دریاچه به اندازه کافی سرد است که نمیتوان در آن شنا کرد.
the wind made it feel even colder outside.
باد باعث شد که بیرون هوا سردتر به نظر برسد.
i'm cold, so i'll put on a sweater.
سرد هستم، پس یک گیسی پوشیدم.
the coffee is cold; i'll make a new one.
کاپuchino سرد است؛ من یکی جدید درست میکنم.
the room was cold and drafty.
این اتاق سرد و دارای جریان هوا بود.
he gave her a cold stare.
او به او نگاه سردی داد.
the soda was cold and refreshing.
نوشیدنی سرد و تازهآور بود.
the steel is cold to the touch.
فولاد به لمس سرد است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید