comeliness

[ایالات متحده]/ˈkʌm.lɪ.nəs/
[بریتانیا]/ˈkʌm.lɪ.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زیبایی یا جذابیت؛ کیفیتی که خوشایند به نظر می‌رسد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

inner comeliness

زیبایی درونی

comeliness of youth

زیبایی جوانی

comeliness and grace

زیبایی و ظرافت

natural comeliness

زیبایی طبیعی

comeliness in art

زیبایی در هنر

comeliness of form

زیبایی اندام

comeliness of character

زیبایی اخلاق

comeliness of spirit

زیبایی روح

comeliness and charm

زیبایی و جذابیت

comeliness revealed

ظاهر زیبایی

جملات نمونه

her comeliness captivated everyone at the party.

ظاهر زیبا و دلربای او، همه را در مهمانی مجذوب خود کرد.

he admired the comeliness of the landscape.

او به زیبایی چشم‌نواز منظره خیره شد.

comeliness is often appreciated in art and design.

زیبایی و جذابیت اغلب در هنر و طراحی مورد توجه قرار می‌گیرد.

she carries herself with a certain comeliness.

او با وقاری خاص و با ظاهری زیبا رفتار می‌کند.

the comeliness of her smile brightened the room.

لبخند زیبا و دلربای او، فضا را روشن کرد.

people are drawn to her comeliness and charm.

مردم به زیبایی و جذابیت او جذب می‌شوند.

comeliness can enhance one's overall presence.

زیبایی و جذابیت می‌تواند حضور کلی یک فرد را افزایش دهد.

he spoke of her comeliness with great admiration.

او با تحسین فراوان از زیبایی او صحبت کرد.

the comeliness of the flowers made the garden enchanting.

زیبایی گل‌ها، باغ را مسحورکننده می‌کرد.

in literature, comeliness often symbolizes virtue.

در ادبیات، زیبایی اغلب نمادی از فضیلت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید