complaisantly agree
با کمال میل موافقت کنید
complaisantly accept
با کمال میل بپذیرید
complaisantly respond
با کمال میل پاسخ دهید
complaisantly assist
با کمال میل کمک کنید
complaisantly follow
با کمال میل دنبال کنید
complaisantly submit
با کمال میل ارسال کنید
complaisantly comply
با کمال میل رعایت کنید
complaisantly yield
با کمال میل تسلیم شوید
complaisantly nod
با کمال میل سر تکان دهید
she complaisantly accepted the invitation to the party.
او با خوشحالی دعوت به مهمانی را پذیرفت.
he complaisantly agreed to help his friend with the project.
او با خوشحالی قبول کرد که به دوستش در پروژه کمک کند.
the staff complaisantly assisted the customers with their inquiries.
پرسنل با خوشحالی به مشتریان در پاسخ به سوالاتشان کمک کردند.
she smiled complaisantly at the compliment.
او با خوشحالی به تعریف پاسخ داد.
the dog complaisantly followed its owner everywhere.
سگ با خوشحالی همه جا به دنبال صاحبش می چرخید.
he complaisantly listened to her concerns.
او با خوشحالی به نگرانی های او گوش داد.
they complaisantly agreed to the changes in the schedule.
آنها با خوشحالی با تغییرات در برنامه موافقت کردند.
she complaisantly offered her assistance to the new employee.
او با خوشحالی کمک خود را به کارمند جدید پیشنهاد کرد.
the children complaisantly shared their toys with each other.
کودکان با خوشحالی اسباب بازی های خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
he complaisantly made adjustments to his plans for her.
او با خوشحالی تغییراتی را در برنامه های خود برای او ایجاد کرد.
complaisantly agree
با کمال میل موافقت کنید
complaisantly accept
با کمال میل بپذیرید
complaisantly respond
با کمال میل پاسخ دهید
complaisantly assist
با کمال میل کمک کنید
complaisantly follow
با کمال میل دنبال کنید
complaisantly submit
با کمال میل ارسال کنید
complaisantly comply
با کمال میل رعایت کنید
complaisantly yield
با کمال میل تسلیم شوید
complaisantly nod
با کمال میل سر تکان دهید
she complaisantly accepted the invitation to the party.
او با خوشحالی دعوت به مهمانی را پذیرفت.
he complaisantly agreed to help his friend with the project.
او با خوشحالی قبول کرد که به دوستش در پروژه کمک کند.
the staff complaisantly assisted the customers with their inquiries.
پرسنل با خوشحالی به مشتریان در پاسخ به سوالاتشان کمک کردند.
she smiled complaisantly at the compliment.
او با خوشحالی به تعریف پاسخ داد.
the dog complaisantly followed its owner everywhere.
سگ با خوشحالی همه جا به دنبال صاحبش می چرخید.
he complaisantly listened to her concerns.
او با خوشحالی به نگرانی های او گوش داد.
they complaisantly agreed to the changes in the schedule.
آنها با خوشحالی با تغییرات در برنامه موافقت کردند.
she complaisantly offered her assistance to the new employee.
او با خوشحالی کمک خود را به کارمند جدید پیشنهاد کرد.
the children complaisantly shared their toys with each other.
کودکان با خوشحالی اسباب بازی های خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
he complaisantly made adjustments to his plans for her.
او با خوشحالی تغییراتی را در برنامه های خود برای او ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید