Anne trotted obediently beside her mother.
آن با اطاعت در کنار مادرش میدوید.
The dog followed obediently at her heels.
سگ با اطاعت در پاشنان او دنبال میکرد.
The sea obediently respects its boundary, and though it be but a belt of sand, it does not overleap the limit.
دریا با اطاعت از محدوده خود احترام میگذارد و اگرچه تنها یک نوار ماسه باشد، از حد فراتر نمیرود.
obediently wait in line
با اطاعت در صف منتظر بمانید.
obediently complete the task
وظیفه را با اطاعت به پایان برسانید.
obediently obey the rules
قوانین را با اطاعت رعایت کنید.
obediently follow the leader
رهبر را با اطاعت دنبال کنید.
obediently comply with regulations
با اطاعت با مقررات مطابقت کنید.
obediently respond to commands
به دستورات با اطاعت پاسخ دهید.
obediently adhere to guidelines
با اطاعت به دستورالعمل ها پایبند باشید.
obediently listen to instructions
دستورالعمل ها را با اطاعت گوش دهید.
They all divided up obediently; Harry partnered Neville as usual.
آنها به طور مؤدبانه تقسیم شدند؛ هری به طور معمول با نیویل همراه شد.
منبع: 5. Harry Potter and the Order of the PhoenixI sipped at my soda obediently, and then drank more deeply, surprised by how thirsty I was.
من به طور مؤدبانه جرعه ای از نوشابه ام نوشیدم، و سپس عمیق تر نوشیدم، با این که چقدر تشنه بودم، شگفت زده شدم.
منبع: Twilight: EclipseI arose obediently and went down the beach.
من به طور مؤدبانه بلند شدم و به سمت ساحل رفتم.
منبع: Sea Wolf (Part Two)I stopped obediently in my walk toward the galley.
من به طور مؤدبانه در حین قدم زدن به سمت آشپزخانه متوقف شدم.
منبع: Sea Wolf (Volume 1)Edmond had listened obediently but with fear in his heart.
ادमंड به طور مؤدبانه گوش داد، اما با ترس در قلبش.
منبع: The Count of Monte Cristo: Selected EditionCharlotte followed obediently at his heels as They walked through a district of narrow, dirty streets.
شارلوت به طور مؤدبانه در کنارش به دنبال او رفت، در حالی که آنها از میان محله ای با خیابان های باریک و کثیف عبور می کردند.
منبع: Oliver Twist (abridged version)He followed her obediently over the tall thin grass.
او به طور مؤدبانه در پشت سر او از میان علف های بلند و باریک عبور کرد.
منبع: The Virgin Land (Part 2)He drank again obediently and, slipping her arm through his, she pulled him to his feet.
او دوباره به طور مؤدبانه نوشید و، در حالی که دستش را از طریق دست او می کشید، او را به پا بلند کرد.
منبع: Gone with the Wind" I'll thank you to let me manage my children, " cried Scarlett as Wade obediently trotted from the room.
«من از شما میخواهم به من اجازه دهید از فرزندانم مراقبت کنم،» اسکارلت در حالی که وید به اطاعت از دستور، از اتاق خارج میشد، گفت.
منبع: Gone with the WindMendel obediently did as Nageli suggested, but quickly realized that hawkweed had none of the requisite features for studying heritability.
مندل به اطاعت از پیشنهاد ناگلی عمل کرد، اما به سرعت متوجه شد که گل گاوزدهگانه هیچ یک از ویژگیهای مورد نیاز برای مطالعه ارثبری را ندارد.
منبع: A Brief History of EverythingAnne trotted obediently beside her mother.
آن با اطاعت در کنار مادرش میدوید.
The dog followed obediently at her heels.
سگ با اطاعت در پاشنان او دنبال میکرد.
The sea obediently respects its boundary, and though it be but a belt of sand, it does not overleap the limit.
دریا با اطاعت از محدوده خود احترام میگذارد و اگرچه تنها یک نوار ماسه باشد، از حد فراتر نمیرود.
obediently wait in line
با اطاعت در صف منتظر بمانید.
obediently complete the task
وظیفه را با اطاعت به پایان برسانید.
obediently obey the rules
قوانین را با اطاعت رعایت کنید.
obediently follow the leader
رهبر را با اطاعت دنبال کنید.
obediently comply with regulations
با اطاعت با مقررات مطابقت کنید.
obediently respond to commands
به دستورات با اطاعت پاسخ دهید.
obediently adhere to guidelines
با اطاعت به دستورالعمل ها پایبند باشید.
obediently listen to instructions
دستورالعمل ها را با اطاعت گوش دهید.
They all divided up obediently; Harry partnered Neville as usual.
آنها به طور مؤدبانه تقسیم شدند؛ هری به طور معمول با نیویل همراه شد.
منبع: 5. Harry Potter and the Order of the PhoenixI sipped at my soda obediently, and then drank more deeply, surprised by how thirsty I was.
من به طور مؤدبانه جرعه ای از نوشابه ام نوشیدم، و سپس عمیق تر نوشیدم، با این که چقدر تشنه بودم، شگفت زده شدم.
منبع: Twilight: EclipseI arose obediently and went down the beach.
من به طور مؤدبانه بلند شدم و به سمت ساحل رفتم.
منبع: Sea Wolf (Part Two)I stopped obediently in my walk toward the galley.
من به طور مؤدبانه در حین قدم زدن به سمت آشپزخانه متوقف شدم.
منبع: Sea Wolf (Volume 1)Edmond had listened obediently but with fear in his heart.
ادमंड به طور مؤدبانه گوش داد، اما با ترس در قلبش.
منبع: The Count of Monte Cristo: Selected EditionCharlotte followed obediently at his heels as They walked through a district of narrow, dirty streets.
شارلوت به طور مؤدبانه در کنارش به دنبال او رفت، در حالی که آنها از میان محله ای با خیابان های باریک و کثیف عبور می کردند.
منبع: Oliver Twist (abridged version)He followed her obediently over the tall thin grass.
او به طور مؤدبانه در پشت سر او از میان علف های بلند و باریک عبور کرد.
منبع: The Virgin Land (Part 2)He drank again obediently and, slipping her arm through his, she pulled him to his feet.
او دوباره به طور مؤدبانه نوشید و، در حالی که دستش را از طریق دست او می کشید، او را به پا بلند کرد.
منبع: Gone with the Wind" I'll thank you to let me manage my children, " cried Scarlett as Wade obediently trotted from the room.
«من از شما میخواهم به من اجازه دهید از فرزندانم مراقبت کنم،» اسکارلت در حالی که وید به اطاعت از دستور، از اتاق خارج میشد، گفت.
منبع: Gone with the WindMendel obediently did as Nageli suggested, but quickly realized that hawkweed had none of the requisite features for studying heritability.
مندل به اطاعت از پیشنهاد ناگلی عمل کرد، اما به سرعت متوجه شد که گل گاوزدهگانه هیچ یک از ویژگیهای مورد نیاز برای مطالعه ارثبری را ندارد.
منبع: A Brief History of Everythingلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید