submissively

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مطیع، با اطاعت

جملات نمونه

But never is Jesus so near me as when I lift my cross, and lay it submissively on my shoulder, and give it the welcome of a patient and unmurmuring spirit.

اما هرگز عیسی به من آنقدر نزدیک نیست، زمانی که صلیبم را بلند می‌کنم، آن را با تسلیم بر دوشم می‌گذارم و با روح صبور و بی‌انتقاد از آن استقبال می‌کنم.

She bowed submissively before the queen.

او با احترام و تسلیم در برابر ملکه تعظیم کرد.

He spoke submissively to his boss in order to keep his job.

او برای حفظ شغل خود با احترام و تسلیم با رئیسش صحبت کرد.

The servant followed his master's orders submissively.

خدمتکار دستورالعمل‌های ارباب خود را با احترام و تسلیم دنبال کرد.

She looked at him submissively, waiting for his next instruction.

او با احترام و تسلیم به او نگاه کرد و منتظر دستورالعمل بعدی او بود.

He accepted the criticism submissively and promised to do better next time.

او انتقاد را با احترام و تسلیم پذیرفت و قول داد که دفعه بعد بهتر عمل کند.

The dog wagged its tail submissively when its owner scolded it.

وقتی صاحبش او را سرزنش کرد، سگ با احترام و تسلیم دم خود را تکان داد.

She spoke submissively to the authorities in hopes of receiving a lighter punishment.

او برای دریافت مجازاتی سبک‌تر با احترام و تسلیم با مقامات صحبت کرد.

He submissively agreed to the terms of the contract in order to close the deal.

او برای بستن معامله با احترام و تسلیم با شرایط قرارداد موافقت کرد.

The student nodded submissively when the teacher scolded him for being late.

دانش آموز وقتی معلم او را به دلیل دیر رسیدن سرزنش کرد، با احترام و تسلیم سر تکان داد.

The prisoner knelt submissively before the judge, awaiting his sentence.

زندانی با احترام و تسلیم در مقابل قاضی زانو زد و منتظر حکم خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید