concubinage

[ایالات متحده]/ˈkɒŋkjʊbɪnɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈkɑŋkjəˌbɪnɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت بودن یک کنیز یا داشتن کنیزان؛ عمل گرفتن کنیزان
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

legal concubinage

همبشگی قانونی

concubinage laws

قوانین همبشگی

traditional concubinage

همبشگی سنتی

concubinage practices

روش‌های همبشگی

concubinage rights

حقوق همبشگی

concubinage system

سیستم همبشگی

concubinage relationship

رابطه همبشگی

concubinage arrangement

چیدمان همبشگی

concubinage status

وضعیت همبشگی

historical concubinage

همبشگی تاریخی

جملات نمونه

concubinage was a common practice in ancient societies.

همسرگیری رسم رایج در جوامع باستانی بود.

many cultures have historically accepted concubinage.

فرهنگ‌های بسیاری تاریخی‌اً همسرگیری را پذیرفته‌اند.

concubinage often led to complex family dynamics.

همسرگیری اغلب منجر به پویایی‌های پیچیده خانوادگی می‌شد.

legal definitions of concubinage vary by country.

تعاریف قانونی از همسرگیری بر اساس کشور متفاوت است.

some societies regulated concubinage with specific laws.

برخی از جوامع همسرگیری را با قوانین خاص تنظیم می‌کردند.

concubinage can create issues of inheritance.

همسرگیری می‌تواند مسائل مربوط به ارث را ایجاد کند.

in literature, concubinage is often portrayed as controversial.

در ادبیات، همسرگیری اغلب به عنوان بحث‌برانگیز به تصویر کشیده می‌شود.

concubinage has been a topic of debate among historians.

همسرگیری موضوع بحثی در میان مورخان بوده است.

some religions have specific views on concubinage.

برخی از ادیان دیدگاه‌های خاصی در مورد همسرگیری دارند.

concubinage reflects the social status of women in many cultures.

همسرگیری نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی زنان در بسیاری از فرهنگ‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید