conquered

[ایالات متحده]/ˈkɒŋkəd/
[بریتانیا]/ˈkɑːŋkərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته conquer; شکست دادن یا غلبه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

conquered fear

غلبه بر ترس

conquered land

تسخیر سرزمین

conquered challenges

غلبه بر چالش‌ها

conquered doubts

غلبه بر تردیدها

conquered territory

تسخیر قلمرو

conquered obstacles

غلبه بر موانع

conquered enemies

تسخیر دشمنان

conquered dreams

تسخیر رویاها

conquered goals

رسیدن به اهداف

conquered limits

غلبه بر محدودیت‌ها

جملات نمونه

she conquered her fears and went skydiving.

او ترس‌های خود را شکست داد و برای پرش با چتر به آسمان رفت.

the athlete conquered the marathon in record time.

ورزشکار ماراتن را با ثبت رکورد به پایان رساند.

they conquered the mountain after a long climb.

آنها پس از صعود طولانی قله کوه را فتح کردند.

he finally conquered his procrastination habits.

او بالاخره عادت‌های به تعویق انداختن کار خود را شکست داد.

the team conquered their rivals in the championship game.

تیم رقبای خود را در بازی قهرمانی شکست داد.

she conquered the challenges of starting her own business.

او بر چالش‌های شروع کسب و کار خود غلبه کرد.

he conquered his doubts and applied for the job.

او شک و تردیدهای خود را کنار گذاشت و برای شغل درخواست داد.

the hero conquered evil in the final battle.

قهرمان در نبرد نهایی شرارت را شکست داد.

they conquered the dance floor with their moves.

آنها با حرکات خود کف زمین را فتح کردند.

she conquered the cooking challenge with her delicious dish.

او با غذای خوشمزه خود بر چالش آشپزی غلبه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید