triumphant

[ایالات متحده]/traɪ'ʌmf(ə)nt/
[بریتانیا]/traɪ'ʌmfənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیروزمند، موفق؛ پر از شادی و افتخار.
Word Forms

جملات نمونه

two of their triumphant Cup team.

دو نفر از تیم قهرمان جام آنها.

make a triumphant entry into the town

ورود پیروزمندانه به شهر

We cheered the triumphant team.

ما تشویق تیم پیروزمند را کردیم.

The victorious general made a triumphant return.

ژنرال پیروزمندانه با اقتدار بازگشت.

her final entrance is as a triumphant princess.

ورود نهایی او به عنوان یک شاهدخت پیروزمند است.

he couldn't suppress a triumphant smile.

او نتوانست از لبخند پیروزمندانه خودداری کند.

He has a triumphant air.

او حال و هوای پیروزمندانه دارد.

The army made a triumphant entry into the enemy's capital.

ارتش با ورود پیروزمندانه به پایتخت دشمن وارد شد.

The army made a triumphant entry into the enemy’s capital.

ارتش با ورود پیروزمندانه به پایتخت دشمن وارد شد.

Hers is a moving and ultimately triumphant story.

داستان او یک داستان تکان دهنده و در نهایت پیروزمندانه است.

The losers didn’t like our triumphant laughter.

بازندگان از خنده پیروزمندانه ما خوش نداشتند.

There was a positively triumphant note in her voice.

صدایش کاملاً حال و هوای پیروزی را داشت.

A triumphant smile appeared on his face.

لبخند پیروزمندانه بر چهره‌اش نقش بست.

he raises his arms in a triumphant salute.

او دست‌هایش را در یک سلام پیروزمندانه بالا می‌برد.

Although reduce prices to triumphant more to rewin newly the partial consumers, but actually has caused not the small damage to the brand.

اگرچه کاهش قیمت‌ها برای پیروزی مجدد مصرف‌کنندگان جزئی به یک راهکار جدید تبدیل شده است، اما در واقع به برند آسیب قابل توجهی وارد نکرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید