miserably

[ایالات متحده]/'mizərəbli/
[بریتانیا]/ˈmɪzərəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت دردناک; به صورت دشوار; به صورت ناراحت‌کننده; به صورت تاسف‌بار; به صورت وحشتناک; به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

feeling miserably

احساس بد بودن

failing miserably

شکست خوردن به طرز غم انگیزی

living miserably

زندگی کردن به طرز غم انگیزی

struggling miserably

به سختی تلاش کردن به طرز غم انگیزی

performing miserably

اجرا کردن به طرز غم انگیز

working miserably

به طرز غم انگیزی کار کردن

جملات نمونه

They were miserably poor.

آنها به طرز غم انگیزی فقیر بودند.

a miserably cold morning

یک صبح سرد و ناخوشاوت

It was drizzling, and miserably cold and damp.

باران نم نم می بارید، و هوا به طرز غم انگیزی سرد و مرطوب بود.

she felt miserably self-critical for her reluctance to go.

او به طرز غم انگیزی خود را به خاطر اکراه خود برای رفتن سرزنش می کرد.

well fed but miserably housed

خوب تغذیه شده اما به طرز غم انگیزی مسکن نداشتند.

She failed miserably in her latest business.

او به طرز غم انگیزی در آخرین کسب و کار خود شکست خورد.

you are miserably behindhand—Mr Cole gave me a hint of it six weeks ago.

شما به طرز غم انگیزی عقب هستید - آقای کل شش هفته پیش به من اشاره ای در مورد آن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید