joyfully

[ایالات متحده]/'dʒɔifəli/
[بریتانیا]/ˈd ʒ ɔɪfəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز شاد و خوشحال

جملات نمونه

During these first weeks she slaved joyfully.

در این هفته‌های اول، او با خوشحالی سخت کار کرد.

She joyfully danced at her sister's wedding.

او با خوشحالی در عروسی خواهرش رقصید.

The children joyfully played in the park.

کودکان با خوشحالی در پارک بازی کردند.

He joyfully accepted the job offer.

او با خوشحالی پیشنهاد شغلی را پذیرفت.

They joyfully celebrated their anniversary.

آنها سالگرد عروسی خود را با خوشحالی جشن گرفتند.

The crowd joyfully cheered for the winning team.

تماشاگران با خوشحالی برای تیم برنده تشویق کردند.

She joyfully sang along to her favorite song.

او با خوشحالی همزمان با آهنگ مورد علاقه خود آواز خواند.

The family joyfully reunited after a long separation.

خانواده پس از جدایی طولانی مدت با خوشحالی دوباره دور هم جمع شدند.

He joyfully announced the good news to everyone.

او با خوشحالی خبر خوب را به همه اعلام کرد.

The students joyfully participated in the school talent show.

دانش آموزان با خوشحالی در نمایش استعداد مدرسه شرکت کردند.

She joyfully embraced her best friend after a long time apart.

او پس از جدایی طولانی مدت دوست صمیمیش را با خوشحالی در آغوش گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید