contoured

[ایالات متحده]/'kɑntʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل موج دار.
Word Forms
قسمت سوم فعلcontoured

عبارات و ترکیب‌ها

well-defined contours

خطوط مشخص

جملات نمونه

the compartment has been contoured with smooth rounded corners.

محفظه دارای لبه‌های گرد و صاف است.

her contoured face looked stunning in the spotlight

چهره برجسته او در نور بسیار زیبا به نظر می‌رسید.

the contoured map showed all the mountain ranges clearly

نقشه برجسته به وضوح تمام رشته کوه‌ها را نشان داد.

she used a contoured brush to apply the makeup smoothly

او از یک برس برجسته برای استفاده از آرایش به طور یکنواخت استفاده کرد.

the contoured dress accentuated her curves

لباس برجسته، منحنی‌های او را برجسته کرد.

the contoured seat provided extra comfort on the long flight

صندلی برجسته راحتی بیشتری را در طول پرواز فراهم کرد.

the contoured design of the car improved its aerodynamics

طراحی برجسته خودرو باعث بهبود آیرودینامیک آن شد.

the contoured handle of the knife fit perfectly in her hand

دسته چاقوی برجسته به طور کامل در دست او جا می‌افتاد.

the contoured path led us through the forest

مسیر برجسته ما را از میان جنگل عبور داد.

the contoured hills provided a scenic backdrop for the village

تپه‌های برجسته یک پس‌زمینه زیبا برای دهکده فراهم کردند.

the contoured chair supported his back comfortably

صندلی برجسته به راحتی از کمر او حمایت می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

One could see only the contours of the roofs and the candles in the windows.

فقط می‌توانستید خطوط نمای ساختمان‌ها و شمع‌های داخل پنجره‌ها را ببینید.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Something that would keep its shape and really offer that contoured support.

چیزی که شکل خود را حفظ کند و واقعاً از آن پشتیبانی شکل‌دار ارائه دهد.

منبع: Wall Street Journal

The contour of the Atlantic coast of America is very irregular.

خطوط نمای ساحل اطلس آمریکای شمالی بسیار نامنظم است.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

It's, like, trying to contour your face differently.

این مثل این است که سعی کنید چهره خود را به روشی متفاوت کانتور کنید.

منبع: European and American Cultural Atmosphere (Audio)

I inched closer, stretched out my whole hand now to trace the contours of his forearm with my fingertips.

من به آرامی نزدیک‌تر شدم، دستم را دراز کردم تا با نوک انگشتانم خطوط نمای ساعدش را دنبال کنم.

منبع: Twilight: Eclipse

Barbie has a tiny nose so I'm going to exaggerate my nose by contouring it.

باربی یک بینی کوچک دارد، بنابراین می‌خواهم با کانتور کردن آن، بینی‌ام را اغراق‌آمیز کنم.

منبع: The power of makeup

Had his brain unfolded under sharper contours they would have said, " A thoughtful man."

اگر مغزش تحت خطوط نمای واضح‌تر آشکار می‌شد، می‌گفتند: «مردی متفکر.»

منبع: Returning Home

And because of how the slit pupil takes in light, it creates sharp, vertical contours.

و به دلیل نحوه دریافت نور توسط مردمک چشم، خطوط نمای عمودی و تیزی ایجاد می‌کند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

And since we have so much data, you can see the contours of many countries, especially in the Western world.

و از آنجایی که ما داده‌های زیادی داریم، می‌توانید خطوط نمای بسیاری از کشورها را، به ویژه در جهان غرب، ببینید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

When you contour, you're receding the area.

هنگامی که کانتور می‌کنید، ناحیه را پس‌زن می‌گیرید.

منبع: The power of makeup

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید