apologize contritely
با نهایت پشیمانی عذرخواهی کردن
speak contritely
با نهایت پشیمانی صحبت کردن
act contritely
با نهایت پشیمانی عمل کردن
respond contritely
با نهایت پشیمانی پاسخ دادن
look contritely
با نهایت پشیمانی نگاه کردن
bow contritely
با نهایت پشیمانی تعظیم کردن
confess contritely
با نهایت پشیمانی اعتراف کردن
smile contritely
با نهایت پشیمانی لبخند زدن
accept contritely
با نهایت پشیمانی پذیرفتن
admit contritely
با نهایت پشیمانی اقرار کردن
he apologized contritely for his mistake.
او با ناراحتی و پشیمانی برای اشتباهش عذرخواهی کرد.
she looked at him contritely after forgetting their anniversary.
او پس از فراموش کردن سالگرد عشقشان با ناراحتی به او نگاه کرد.
the student contritely admitted he had cheated on the exam.
دانشجو با ناراحتی اعتراف کرد که در امتحان تقلب کرده است.
they spoke contritely about their past actions.
آنها با ناراحتی در مورد اعمال گذشته خود صحبت کردند.
he contritely accepted the consequences of his actions.
او با ناراحتی عواقب اعمال خود را پذیرفت.
the manager contritely acknowledged the team's hard work.
مدیر با ناراحتی از تلاش سخت تیم قدردانی کرد.
she contritely offered to make amends for her behavior.
او با ناراحتی پیشنهاد کرد که برای رفتارش جبران کند.
he spoke contritely, realizing the impact of his words.
او با ناراحتی صحبت کرد و متوجه شد که کلماتش چه تاثیری دارند.
they looked contritely at their parents after the argument.
آنها پس از بحث با ناراحتی به والدین خود نگاه کردند.
the employee contritely requested forgiveness from his boss.
کارمند با ناراحتی طلب بخشش از رئیس خود کرد.
apologize contritely
با نهایت پشیمانی عذرخواهی کردن
speak contritely
با نهایت پشیمانی صحبت کردن
act contritely
با نهایت پشیمانی عمل کردن
respond contritely
با نهایت پشیمانی پاسخ دادن
look contritely
با نهایت پشیمانی نگاه کردن
bow contritely
با نهایت پشیمانی تعظیم کردن
confess contritely
با نهایت پشیمانی اعتراف کردن
smile contritely
با نهایت پشیمانی لبخند زدن
accept contritely
با نهایت پشیمانی پذیرفتن
admit contritely
با نهایت پشیمانی اقرار کردن
he apologized contritely for his mistake.
او با ناراحتی و پشیمانی برای اشتباهش عذرخواهی کرد.
she looked at him contritely after forgetting their anniversary.
او پس از فراموش کردن سالگرد عشقشان با ناراحتی به او نگاه کرد.
the student contritely admitted he had cheated on the exam.
دانشجو با ناراحتی اعتراف کرد که در امتحان تقلب کرده است.
they spoke contritely about their past actions.
آنها با ناراحتی در مورد اعمال گذشته خود صحبت کردند.
he contritely accepted the consequences of his actions.
او با ناراحتی عواقب اعمال خود را پذیرفت.
the manager contritely acknowledged the team's hard work.
مدیر با ناراحتی از تلاش سخت تیم قدردانی کرد.
she contritely offered to make amends for her behavior.
او با ناراحتی پیشنهاد کرد که برای رفتارش جبران کند.
he spoke contritely, realizing the impact of his words.
او با ناراحتی صحبت کرد و متوجه شد که کلماتش چه تاثیری دارند.
they looked contritely at their parents after the argument.
آنها پس از بحث با ناراحتی به والدین خود نگاه کردند.
the employee contritely requested forgiveness from his boss.
کارمند با ناراحتی طلب بخشش از رئیس خود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید