counselorship

[ایالات متحده]/ˈkaʊnsəlʃɪp/
[بریتانیا]/ˈkaʊnslɚʃɪp/

ترجمه

n. موقعیت یا نقش مشاور یا مشاور
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

legal counselorship

مشاوره حقوقی

counselorship role

نقش مشاور

counselorship duties

وظایف مشاور

counselorship services

خدمات مشاور

counselorship agreement

قرارداد مشاور

counselorship position

موقعیت مشاور

counselorship contract

قرارداد مشاور

counselorship team

تیم مشاور

counselorship benefits

مزایای مشاور

counselorship training

آموزش مشاور

جملات نمونه

the counselorship provided valuable insights during the trial.

مشاوره‌گر اطلاعات ارزشمندی را در طول محاکمه ارائه داد.

she aspired to a counselorship in the legal department.

او به مشاوره در بخش حقوقی علاقه داشت.

his experience in counselorship helped the company navigate complex regulations.

تجربه او در مشاوره به شرکت کمک کرد تا قوانین پیچیده را درک کند.

the counselorship role requires a deep understanding of the law.

نقش مشاوره به درک عمیقی از قانون نیاز دارد.

she was appointed to a counselorship to advise on compliance issues.

او برای مشورت در مورد مسائل مربوط به انطباق، به عنوان مشاور منصوب شد.

many professionals seek counselorships to enhance their careers.

بسیاری از متخصصان به دنبال مشاوره هستند تا حرفه خود را ارتقا دهند.

the counselorship involved working closely with clients.

مشاوره شامل همکاری نزدیک با مشتریان بود.

her counselorship was crucial in shaping the company's strategy.

مشاوره او در شکل دادن به استراتژی شرکت بسیار مهم بود.

he enjoyed the challenges that came with his counselorship.

او از چالش‌هایی که با مشاوره او همراه بود لذت برد.

the counselorship required strong communication skills.

مشاوره به مهارت های ارتباطی قوی نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید