courtroom

[ایالات متحده]/'kɔːtruːm/
[بریتانیا]/'kɔrt'rʊm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دادگاه، محلی که مراحل قانونی در آن انجام می‌شود و محاکمات برگزار می‌شود.
Word Forms

جملات نمونه

a real courtroom mano-a-mano.

یک رویارویی واقعی در دادگاه.

went off on a tangent during the courtroom argument.

در طول بحث دادگاه، از موضوع اصلی منحرف شد.

He was denied admittance to the courtroom),

به او اجازه ورود به دادگاه داده نشد.

The police searched the courtroom for bugs.

پلیس دادگاه را به دنبال دستگاه شنود جستجو کرد.

the verdict raised a furore over the role of courtroom psychiatry.

رأی دادگاه، جنجالی در مورد نقش روانپزشکی دادگاه ایجاد کرد.

a lawyer with a free-swinging, controversial courtroom style; gave a free-swinging press conference.

وکیلی با سبک دادگاه بحث‌برانگیز و آزاد؛ کنفرانس مطبوعاتی آزادانه برگزار کرد.

Reporters were expelled from the courtroom after it was decided that their coverage had resulted in prejudicial publicity for the defendant.

گزارشگران از دادگاه اخراج شدند زیرا تصمیم گرفته شد که پوشش آنها منجر به انتشار اطلاعات مضر برای متهم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید