coy

[ایالات متحده]/kɔɪ/
[بریتانیا]/kɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خجالتی; متواضع; شرمنده
vi. [باستانی] با بی‌میلی رفتار کردن
vt. نوازش کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

coy smile

لبخند خجولانه

coy behavior

رفتار خجولانه

coy glance

نگاه خجولانه

coy expression

حالت چهره خجولانه

جملات نمونه

She is coy of singing.

او از خواندن خجالت می‌کشد.

he is coy about his age.

او در مورد سنش خجالتی است.

a shy maiden coying it

یک دوشیزه خجالتی که آن را تقلید می‌کند.

she treated him to a coy smile of invitation.

او با یک لبخند دعوت کننده خجالتی به او نگاه کرد.

Synonyms SHY , bashful, coy, demure, diffident, modest, rabbity, retiring,

مترادف ها: خجالتی، خجول، بازیگوش، متواضع، مردد، متکبر، خجول، بازنشسته.

Don’t be so coy, and I know you’d like to do the job.

اینقدر خجالتی نباشید، می‌دانم که دوست دارید این کار را انجام دهید.

Madame Chiang, always stunning in her silk gowns, could be as coy and kittenish as a college coed , or as commanding and petty as a dormitory house mother.

خانم چیانگ، همیشه خیره‌کننده در لباس‌های ابریشمی خود، می‌توانست به اندازه یک دانشجوی کالج خجالتی و بازیگوش یا به اندازه یک مادرخانه‌ای خودخواه و دست و پا چلفتی باشد.

Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.

تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علف‌های پیچ خورده را دید که به آرامی بلند می‌شدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در می‌آوردند، دامن‌های خود را بالا می‌بردند، در آب زمزمه‌کننده به حرکت در می‌آمدند و برگ‌های نقره‌ای خجالتی را به سمت بالا می‌چرخاندند.

نمونه‌های واقعی

I'm not being coy. - She said, coyly.

من در حال طعنه آمیز بودن نیستم. - او با لحنی طعنه آمیز گفت.

منبع: Desperate Housewives Video Version Season 3

What are you being so coy about?

چرا اینقدر طعنه آمیز هستید؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Were both countries a little coy about a new meeting?

آیا هر دو کشور در مورد یک ملاقات جدید کمی طعنه آمیز بودند؟

منبع: NPR News Compilation November 2017

I am not being coy about some hidden love for you.

من در مورد عشق پنهانی شما طعنه آمیز نیستم.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

All right, you go ahead and be coy. Fine.

باشه، شما ادامه بدید و طعنه آمیز باشید. خوب.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

There's no time to be coy.

وقت طعنه آمیز بودن نیست.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

Don't play coy. I saw you outside my tent.

طنزآمیز بازی نکن. من شما را بیرون چادر من دیدم.

منبع: Mulan 2

Some stories had hundreds of chapters, each ending with a coy To be continued.

برخی از داستان‌ها صدها فصل داشتند که هر کدام با یک طعنه آمیز «ادامه دارد» به پایان می‌رسید.

منبع: The Economist (Summary)

We're seeing lots of kind of coy smiles here on number four.

ما لبخندهای طعنه آمیز زیادی را در اینجا در شماره چهار می‌بینیم.

منبع: Connection Magazine

I don't mean to be rude of course but … well, you are being coy.

منظورم این نیست که مودب نباشم البته، خب، شما در حال طعنه آمیز بودن هستید.

منبع: 6 Minute English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید