excessive crabbinesses
خشمگینهای بیش از حد
daily crabbinesses
خشمگینهای روزانه
mood crabbinesses
خشمگینهای خلقی
temporary crabbinesses
خشمگینهای موقتی
minor crabbinesses
خشمگینهای جزئی
unexpected crabbinesses
خشمگینهای غیرمنتظره
social crabbinesses
خشمگینهای اجتماعی
chronic crabbinesses
خشمگینهای مزمن
seasonal crabbinesses
خشمگینهای فصلی
occasional crabbinesses
خشمگینهای گاه به گاه
her crabbinesses often surface when she is tired.
خشمهای او اغلب زمانی که خسته است ظاهر میشوند.
we need to address his crabbinesses before the meeting.
ما باید قبل از جلسه به خشمهای او رسیدگی کنیم.
children's crabbinesses can be a sign of hunger.
خشمهای کودکان میتواند نشانهای از گرسنگی باشد.
her crabbinesses are often misunderstood by her friends.
خشمهای او اغلب توسط دوستانش سوء تفاهم میشوند.
he tries to hide his crabbinesses during family gatherings.
او سعی میکند خشمهای خود را در گردهماییهای خانوادگی پنهان کند.
recognizing her crabbinesses helped improve their relationship.
تشخیص خشمهای او به بهبود رابطه آنها کمک کرد.
his crabbinesses can be quite overwhelming at times.
خشمهای او گاهی اوقات میتواند بسیار طاقتفرسا باشد.
managing her crabbinesses requires patience and understanding.
مدیریت خشمهای او نیاز به صبر و درک دارد.
they often laugh off his crabbinesses during stressful times.
آنها اغلب خشمهای او را در زمانهای استرسزا نادیده میگیرند.
crabbinesses can sometimes mask deeper emotional issues.
خشمها گاهی اوقات میتوانند مشکلات عاطفی عمیقتر را پنهان کنند.
excessive crabbinesses
خشمگینهای بیش از حد
daily crabbinesses
خشمگینهای روزانه
mood crabbinesses
خشمگینهای خلقی
temporary crabbinesses
خشمگینهای موقتی
minor crabbinesses
خشمگینهای جزئی
unexpected crabbinesses
خشمگینهای غیرمنتظره
social crabbinesses
خشمگینهای اجتماعی
chronic crabbinesses
خشمگینهای مزمن
seasonal crabbinesses
خشمگینهای فصلی
occasional crabbinesses
خشمگینهای گاه به گاه
her crabbinesses often surface when she is tired.
خشمهای او اغلب زمانی که خسته است ظاهر میشوند.
we need to address his crabbinesses before the meeting.
ما باید قبل از جلسه به خشمهای او رسیدگی کنیم.
children's crabbinesses can be a sign of hunger.
خشمهای کودکان میتواند نشانهای از گرسنگی باشد.
her crabbinesses are often misunderstood by her friends.
خشمهای او اغلب توسط دوستانش سوء تفاهم میشوند.
he tries to hide his crabbinesses during family gatherings.
او سعی میکند خشمهای خود را در گردهماییهای خانوادگی پنهان کند.
recognizing her crabbinesses helped improve their relationship.
تشخیص خشمهای او به بهبود رابطه آنها کمک کرد.
his crabbinesses can be quite overwhelming at times.
خشمهای او گاهی اوقات میتواند بسیار طاقتفرسا باشد.
managing her crabbinesses requires patience and understanding.
مدیریت خشمهای او نیاز به صبر و درک دارد.
they often laugh off his crabbinesses during stressful times.
آنها اغلب خشمهای او را در زمانهای استرسزا نادیده میگیرند.
crabbinesses can sometimes mask deeper emotional issues.
خشمها گاهی اوقات میتوانند مشکلات عاطفی عمیقتر را پنهان کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید