crept up
بالا رفتن
crept in
وارد شدن
crept away
دور شدن
crept back
بازگشتن
crept out
بیرون رفتن
crept along
همراه شدن
crept forward
به جلو رفتن
crept slowly
به آرامی خزیدن
crept quietly
به طور پنهانی خزیدن
crept silently
به طور بیصدا خزیدن
the cat crept silently through the grass.
گربه به آرامی و بیصدا از میان علفها عبور کرد.
fear crept into her heart as she heard the noise.
با شنیدن صدا، ترس در قلب او نفوذ کرد.
he crept up behind her to surprise her.
او برای غافلگیر کردنش، از پشت سر او به آرامی نزدیک شد.
the fog crept in as night fell.
با پایین آمدن شب، مه شروع به نفوذ کرد.
time crept by slowly during the lecture.
در طول سخنرانی، زمان به آرامی سپری شد.
she crept into bed, trying not to wake anyone.
او به آرامی به رختخواب رفت و سعی کرد کسی را از خواب بیدار نکند.
a sense of dread crept over him as he entered the room.
با ورود به اتاق، احساسی از وحشت بر او غلبه کرد.
the children crept out of the house to play.
کودکان برای بازی از خانه بیرون خزیدند.
she felt a smile creeping onto her face.
او احساس کرد لبخندی بر لبانش نقش بسته است.
he crept forward to get a better view.
او برای دیدن بهتر جلو خزید.
crept up
بالا رفتن
crept in
وارد شدن
crept away
دور شدن
crept back
بازگشتن
crept out
بیرون رفتن
crept along
همراه شدن
crept forward
به جلو رفتن
crept slowly
به آرامی خزیدن
crept quietly
به طور پنهانی خزیدن
crept silently
به طور بیصدا خزیدن
the cat crept silently through the grass.
گربه به آرامی و بیصدا از میان علفها عبور کرد.
fear crept into her heart as she heard the noise.
با شنیدن صدا، ترس در قلب او نفوذ کرد.
he crept up behind her to surprise her.
او برای غافلگیر کردنش، از پشت سر او به آرامی نزدیک شد.
the fog crept in as night fell.
با پایین آمدن شب، مه شروع به نفوذ کرد.
time crept by slowly during the lecture.
در طول سخنرانی، زمان به آرامی سپری شد.
she crept into bed, trying not to wake anyone.
او به آرامی به رختخواب رفت و سعی کرد کسی را از خواب بیدار نکند.
a sense of dread crept over him as he entered the room.
با ورود به اتاق، احساسی از وحشت بر او غلبه کرد.
the children crept out of the house to play.
کودکان برای بازی از خانه بیرون خزیدند.
she felt a smile creeping onto her face.
او احساس کرد لبخندی بر لبانش نقش بسته است.
he crept forward to get a better view.
او برای دیدن بهتر جلو خزید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید