cripples

[ایالات متحده]/ˈkrɪp.əlz/
[بریتانیا]/ˈkrɪp.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که ناتوان هستند یا در راه رفتن مشکل دارند

عبارات و ترکیب‌ها

cripples the economy

اقتصاد را فلج می‌کند

cripples the system

سیستم را فلج می‌کند

cripples the process

فرآیند را فلج می‌کند

cripples the team

تیم را فلج می‌کند

cripples their ability

توانایی آنها را فلج می‌کند

cripples public health

بهداشت عمومی را فلج می‌کند

cripples the project

پروژه را فلج می‌کند

cripples communication

ارتباطات را فلج می‌کند

cripples innovation

نوآوری را فلج می‌کند

cripples the infrastructure

زیرساخت‌ها را فلج می‌کند

جملات نمونه

his injury cripples his ability to walk.

آسیب او توانایی او را برای راه رفتن فلج می‌کند.

the economic crisis cripples many businesses.

بحران اقتصادی بسیاری از مشاغل را فلج می‌کند.

fear can cripple one's decision-making.

ترس می‌تواند توانایی تصمیم‌گیری یک فرد را فلج کند.

her illness cripples her from participating in sports.

بیماری او مانع از شرکت او در ورزش‌ها می‌شود.

negative thoughts can cripple your motivation.

افکار منفی می‌تواند انگیزه شما را فلج کند.

the lack of resources cripples the project.

کمبود منابع پروژه را فلج می‌کند.

his doubts cripple his chances of success.

شک و تردیدهای او شانس موفقیت او را فلج می‌کند.

inadequate training can cripple a team's performance.

آموزش ناکافی می‌تواند عملکرد یک تیم را فلج کند.

war can cripple a nation's infrastructure.

جنگ می‌تواند زیرساخت‌های یک ملت را فلج کند.

overthinking can cripple your creativity.

تفکر بیش از حد می‌تواند خلاقیت شما را فلج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید