crushingly difficult
بسیار دشوار
crushingly disappointing
بسیار ناامیدکننده
crushingly heavy
بسیار سنگین
crushingly loud
بسیار بلند
crushingly boring
بسیار خسته کننده
crushingly sad
بسیار غم انگیز
crushingly tight
بسیار تنگ
crushingly cold
بسیار سرد
crushingly sweet
بسیار شیرین
crushingly fast
بسیار سریع
she found the exam results crushingly disappointing.
او متوجه شد که نتایج امتحان به طرز ناامیدکنندهای بود.
his crushingly honest feedback helped me improve.
بازخورد صادقانه و بیرحمانه او به من کمک کرد تا پیشرفت کنم.
the crushingly loud noise made it hard to concentrate.
صدای بسیار بلند باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.
she faced a crushingly difficult decision.
او با یک تصمیم بسیار دشوار روبرو شد.
the team's crushingly poor performance led to their elimination.
عملکرد ضعیف تیم به طرز فاجعهباری منجر به حذف آنها شد.
he felt crushingly lonely after moving to a new city.
او پس از نقل مکان به یک شهر جدید به طرز دلگیری احساس تنهایی کرد.
the news was crushingly sad for everyone involved.
این خبر برای همه افراد درگیر بسیار غمانگیز بود.
her crushingly busy schedule left no time for relaxation.
برنامه شلوغ او زمان کافی برای استراحت نداشت.
the crushingly high expectations made him anxious.
انتظارات بسیار زیاد باعث اضطراب او شد.
they received crushingly negative reviews from critics.
آنها نظرات منفی منتقدین را به طرز فاجعهباری دریافت کردند.
crushingly difficult
بسیار دشوار
crushingly disappointing
بسیار ناامیدکننده
crushingly heavy
بسیار سنگین
crushingly loud
بسیار بلند
crushingly boring
بسیار خسته کننده
crushingly sad
بسیار غم انگیز
crushingly tight
بسیار تنگ
crushingly cold
بسیار سرد
crushingly sweet
بسیار شیرین
crushingly fast
بسیار سریع
she found the exam results crushingly disappointing.
او متوجه شد که نتایج امتحان به طرز ناامیدکنندهای بود.
his crushingly honest feedback helped me improve.
بازخورد صادقانه و بیرحمانه او به من کمک کرد تا پیشرفت کنم.
the crushingly loud noise made it hard to concentrate.
صدای بسیار بلند باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.
she faced a crushingly difficult decision.
او با یک تصمیم بسیار دشوار روبرو شد.
the team's crushingly poor performance led to their elimination.
عملکرد ضعیف تیم به طرز فاجعهباری منجر به حذف آنها شد.
he felt crushingly lonely after moving to a new city.
او پس از نقل مکان به یک شهر جدید به طرز دلگیری احساس تنهایی کرد.
the news was crushingly sad for everyone involved.
این خبر برای همه افراد درگیر بسیار غمانگیز بود.
her crushingly busy schedule left no time for relaxation.
برنامه شلوغ او زمان کافی برای استراحت نداشت.
the crushingly high expectations made him anxious.
انتظارات بسیار زیاد باعث اضطراب او شد.
they received crushingly negative reviews from critics.
آنها نظرات منفی منتقدین را به طرز فاجعهباری دریافت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید