crushingly

[ایالات متحده]/ˈkrʌʃɪŋli/
[بریتانیا]/ˈkrʌʃɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شدت بر ویژگی منفی تأکید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

crushingly difficult

بسیار دشوار

crushingly disappointing

بسیار ناامیدکننده

crushingly heavy

بسیار سنگین

crushingly loud

بسیار بلند

crushingly boring

بسیار خسته کننده

crushingly sad

بسیار غم انگیز

crushingly tight

بسیار تنگ

crushingly cold

بسیار سرد

crushingly sweet

بسیار شیرین

crushingly fast

بسیار سریع

جملات نمونه

she found the exam results crushingly disappointing.

او متوجه شد که نتایج امتحان به طرز ناامیدکننده‌ای بود.

his crushingly honest feedback helped me improve.

بازخورد صادقانه و بی‌رحمانه او به من کمک کرد تا پیشرفت کنم.

the crushingly loud noise made it hard to concentrate.

صدای بسیار بلند باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.

she faced a crushingly difficult decision.

او با یک تصمیم بسیار دشوار روبرو شد.

the team's crushingly poor performance led to their elimination.

عملکرد ضعیف تیم به طرز فاجعه‌باری منجر به حذف آنها شد.

he felt crushingly lonely after moving to a new city.

او پس از نقل مکان به یک شهر جدید به طرز دلگیری احساس تنهایی کرد.

the news was crushingly sad for everyone involved.

این خبر برای همه افراد درگیر بسیار غم‌انگیز بود.

her crushingly busy schedule left no time for relaxation.

برنامه شلوغ او زمان کافی برای استراحت نداشت.

the crushingly high expectations made him anxious.

انتظارات بسیار زیاد باعث اضطراب او شد.

they received crushingly negative reviews from critics.

آنها نظرات منفی منتقدین را به طرز فاجعه‌باری دریافت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید