crusting

[ایالات متحده]/[ˈkrʌstɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈkrʌstɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوست یا لایه سخت؛ فرآیند تشکیل پوست یا لایه.
v. تشکیل پوست یا لایه روی چیزی کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

crusting over

پوسته‌پزشدن

crusting edges

حاشیه‌های پوسته‌پزشده

crusting formation

تشکیل پوسته‌پزشدن

crusting surface

سطح پوسته‌پزشده

crusted bread

نان پوسته‌پزشده

crusted rim

حاشیه پوسته‌پزشده

crusting layer

لایه پوسته‌پزشدن

crusting sound

صوت پوسته‌پزشدن

crusting wound

جراحی پوسته‌پزشده

crusting effect

اثر پوسته‌پزشدن

جملات نمونه

the sugar was crusting over on the caramel apples.

قند روی گیوه‌های کاکلی چرب شده بود.

a thick crusting of salt covered the pretzels.

یک لایه ضخیم از نمک روی بیسکویت‌های گرم شده پوشیده بود.

the bread developed a beautiful crusting during baking.

نان در حین پخت یک لایه زیبایی از چربی پیدا کرد.

we scraped off the crusting from the pie filling.

ما لایه چربی را از پرکننده پای را زدیم.

the wound had a yellow crusting of dried blood.

جراحه یک لایه زرد از خون خشک شده داشت.

the river's edge was crusting with ice in the winter.

کنار رودخانه در زمستان با یخ چرب شده بود.

a layer of crusting formed on the pond surface.

یک لایه چربی روی سطح تالاب تشکیل شد.

the cookies had a light crusting around the edges.

کوکی‌ها دارای یک لایه نازک چربی در اطراف لبه‌ها بودند.

the soil was crusting due to the drought conditions.

خاک به دلیل شرایط خشکسالی چرب شده بود.

the cheese developed a crusting during the aging process.

پنیه در فرآیند پیری یک لایه چربی پیدا کرد.

the mud was crusting and cracking in the sun.

خاک لایه‌ای از چربی و شکستگی در زیر نور خورشید داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید