hardened criminal
جنایتکار باتجربه
hardened heart
قلب سنگی
hardened steel
فولاد سختشده
hardened attitude
نگرش سخت
hardened cement paste
خمیر سیمانی سختشده
hardened concrete
بتن سختشده
a hardened lava flow.
جریان گدازه سختشده
a case-hardened steel anvil.
چرخ دستی فولادی سختشده سطحی
the snow hardened and compacted.
برف سخت و متراکم شد.
was hardened to life on the frontier;
برای زندگی در مرز سخت شده بود;
the silos are hardened against air attack.
سیلوها در برابر حملات هوایی محافظت شده اند.
I hardened my heart against him.
من قلبم را در برابر او سخت کردم.
He is becoming hardened to failure.
او در حال سخت شدن در برابر شکست است.
Doctors are hardened to the sight of blood.
پزشکان نسبت به دیدن خون بی حس شده اند.
The snow hardened until ice was formed.
برف تا زمانی که یخ تشکیل شد سخت شد.
Their hands hardened when they worked on the farm.
دست های آنها وقتی در مزرعه کار می کردند سخت شد.
hardened criminal
جنایتکار باتجربه
hardened heart
قلب سنگی
hardened steel
فولاد سختشده
hardened attitude
نگرش سخت
hardened cement paste
خمیر سیمانی سختشده
hardened concrete
بتن سختشده
a hardened lava flow.
جریان گدازه سختشده
a case-hardened steel anvil.
چرخ دستی فولادی سختشده سطحی
the snow hardened and compacted.
برف سخت و متراکم شد.
was hardened to life on the frontier;
برای زندگی در مرز سخت شده بود;
the silos are hardened against air attack.
سیلوها در برابر حملات هوایی محافظت شده اند.
I hardened my heart against him.
من قلبم را در برابر او سخت کردم.
He is becoming hardened to failure.
او در حال سخت شدن در برابر شکست است.
Doctors are hardened to the sight of blood.
پزشکان نسبت به دیدن خون بی حس شده اند.
The snow hardened until ice was formed.
برف تا زمانی که یخ تشکیل شد سخت شد.
Their hands hardened when they worked on the farm.
دست های آنها وقتی در مزرعه کار می کردند سخت شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید