hardened

[ایالات متحده]/'hɑːdənd/
[بریتانیا]/'hɑrdnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت شدن یا سخت شده؛ محکم و مصمم
Word Forms
زمان گذشتهhardened
قسمت سوم فعلhardened

عبارات و ترکیب‌ها

hardened criminal

جنایتکار باتجربه

hardened heart

قلب سنگی

hardened steel

فولاد سخت‌شده

hardened attitude

نگرش سخت

hardened cement paste

خمیر سیمانی سخت‌شده

hardened concrete

بتن سخت‌شده

جملات نمونه

a hardened lava flow.

جریان گدازه سخت‌شده

a case-hardened steel anvil.

چرخ دستی فولادی سخت‌شده سطحی

the snow hardened and compacted.

برف سخت و متراکم شد.

was hardened to life on the frontier;

برای زندگی در مرز سخت شده بود;

the silos are hardened against air attack.

سیلوها در برابر حملات هوایی محافظت شده اند.

I hardened my heart against him.

من قلبم را در برابر او سخت کردم.

He is becoming hardened to failure.

او در حال سخت شدن در برابر شکست است.

Doctors are hardened to the sight of blood.

پزشکان نسبت به دیدن خون بی حس شده اند.

The snow hardened until ice was formed.

برف تا زمانی که یخ تشکیل شد سخت شد.

Their hands hardened when they worked on the farm.

دست های آنها وقتی در مزرعه کار می کردند سخت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید