crutch

[ایالات متحده]/krʌtʃ/
[بریتانیا]/krʌtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه حمایتی که توسط فردی با مشکل در راه رفتن استفاده می‌شود
vt. با عصا حمایت کردن یا نگه داشتن
Word Forms
جمعcrutches

عبارات و ترکیب‌ها

crutch user

استفاده کننده از عصا

walk with crutches

راه رفتن با عصا

underarm crutches

عصای زیر بغل

جملات نمونه

they use the Internet as a crutch for their loneliness.

آنها از اینترنت به عنوان یک تکیه‌گاه برای تنهایی خود استفاده می‌کنند.

people who make use of crutches to ambulate.

افرادی که از عصا برای راه رفتن استفاده می‌کنند.

Her religion was a crutch to her when John died.

مذهب او در زمان مرگ جان، تکیه‌گاه او بود.

he had an image of Uncle Walter throwing his crutches away.

او تصویری از عموی والتر داشت که عصاهای خود را دور می‌انداخت.

AOL's new 4.0 software helped turn around the company's image as an unhip online crutch for neophytes.

نرم افزار جدید 4.0 شرکت AOL به تغییر چهره شرکت به عنوان یک تکیه‌گاه آنلاین غیر مد روز برای افراد تازه‌کار کمک کرد.

John Michael Crutcher, former Air Force pilot, legislative aide in Washington D.C., and practicing psychologist for more than 20 years, comes to us with a wealth of wisdom.

جان مایکل کروتچر، خلبان سابق نیروی هوایی، دستیار立法ی در واشنگتن دی سی و روانشناس بالینی با بیش از 20 سال سابقه، با مجموعه ای از خرد با ما همراه است.

Ronald Beard, a consultant and former chairman of L.A.-based Gibson, Dunn &Crutcher, said if law firms don't, they'll make the same mistake he made during the recession in the early 1990s.

رونالد بئرد، مشاور و رئیس سابق شرکت گیبسون، دان و کروتشر در لس آنجلس، گفت اگر شرکت‌های حقوقی این کار را نکنند، مرتکب همان اشتباهی خواهند شد که او در رکود اوایل دهه 1990 مرتکب شد.

نمونه‌های واقعی

He needed aluminum crutches to walk.

او به عصارهای آلومینیومی نیاز داشت تا راه برود.

منبع: TED Talks (Audio Version) July 2015 Collection

And because I think the camera thing, it's a crutch.

و به این دلیل که فکر می‌کنم موضوع دوربین، یک عصا است.

منبع: Connection Magazine

Five hundred pounds and half the paperback rights is a pretty solid crutch, she said.

پنجاه هزار پوند و نیمی از حقوق کتاب‌های جیبی، یک عصای بسیار قوی است، او گفت.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

Looking round, she saw Rob Grey hobbling on crutches.

با نگاهی به اطراف، او راب گری را با عصا دید.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

Agendas -- they're crutches. They're for the weak.

برنامه‌ها - آنها عصا هستند. آنها برای افراد ضعیف هستند.

منبع: Modern Family - Season 07

More severe deformities, they need crutches to walk.

اعوجاجات شدیدتر، آنها به عصا برای راه رفتن نیاز دارند.

منبع: The Era Model of Bill Gates

But I think you all for being my crutch in my career. You know what I mean.

اما از شما به خاطر اینکه در طول حرفه من عصای من بودید، تشکر می‌کنم. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم.

منبع: NBA Star Speech Collection

" It's a last resort and it shouldn't be a crutch that we rely on for school."

"این آخرین راه حل است و نباید به عصایی تکیه کنیم که برای مدرسه به آن تکیه کنیم."

منبع: VOA Special English Education

A bit better thanks... I've got the plaster off it now, but I still need the crutch.

خوبم، ممنون... حالا گچ را از آن برداشته‌ام، اما هنوز به عصا نیاز دارم.

منبع: Big City, Small World - English Radio Drama (British Accent)

It's a crutch. - I know what it is.

این یک عصاست. - می‌دانم چه چیزی است.

منبع: Our Day This Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید