dallying

[ایالات متحده]/[ˈdæliɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈdæliɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وقت زیادی صرف کردن؛ تأخیر دادن؛ تعویق دادن؛ تسویه‌گری کردن.
adv. به صورت تأخیر دادن؛ به طور غیررسمی.

عبارات و ترکیب‌ها

dallying around

گریزه کردن

stop dallying

گریزه کردن را متوقف کن

dallying with

گریزه کردن با

dallying about

گریزه کردن درباره

dallying time

زمان گریزه کردن

dallying now

گریزه کردن اکنون

dallying risks

خطرات گریزه کردن

avoid dallying

از گریزه کردن پرهیز کن

dallying longer

گریزه کردن طولانی تر

dallying off

گریزه کردن از

جملات نمونه

he was dallying with the idea of quitting his job.

او با ایده کنار گذاشتن شغل خود دویدگی می‌کرد.

don't dally around; we need to leave soon.

در اطراف دویدگی نکن؛ ما باید زودتر بیروناش کنیم.

the children were dallying in the park, chasing butterflies.

کودکان در پارک دویدگی می‌کردند و پروانه‌ها را تعقیب می‌کردند.

she stopped dallying with her phone and started studying.

او دویدگی با گوشی خود را متوقف کرد و شروع به مطالعه کرد.

we can't afford to be dallying with important decisions.

ما نمی‌توانیم با تصمیمات مهم دویدگی کنیم.

he was dallying with the thought of asking her out.

او با ایده پیشنهاد به او دویدگی می‌کرد.

stop dallying and get to work immediately.

دویدگی را متوقف کرده و فورا به کار برو.

the team couldn't afford to be dallying with the deadline.

تیم نمی‌توانست با مهلت دویدگی کند.

she was dallying with a new hobby, pottery.

او با یک سرگرمی جدید، سفال سازی، دویدگی می‌کرد.

he spent the afternoon dallying by the river.

او بعدازظهر را در کنار رودخانه دویدگی می‌کرد.

don't dally with strangers online.

با افراد ناشناخته در اینترنت دویدگی نکن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید