dallying around
گریزه کردن
stop dallying
گریزه کردن را متوقف کن
dallying with
گریزه کردن با
dallying about
گریزه کردن درباره
dallying time
زمان گریزه کردن
dallying now
گریزه کردن اکنون
dallying risks
خطرات گریزه کردن
avoid dallying
از گریزه کردن پرهیز کن
dallying longer
گریزه کردن طولانی تر
dallying off
گریزه کردن از
he was dallying with the idea of quitting his job.
او با ایده کنار گذاشتن شغل خود دویدگی میکرد.
don't dally around; we need to leave soon.
در اطراف دویدگی نکن؛ ما باید زودتر بیروناش کنیم.
the children were dallying in the park, chasing butterflies.
کودکان در پارک دویدگی میکردند و پروانهها را تعقیب میکردند.
she stopped dallying with her phone and started studying.
او دویدگی با گوشی خود را متوقف کرد و شروع به مطالعه کرد.
we can't afford to be dallying with important decisions.
ما نمیتوانیم با تصمیمات مهم دویدگی کنیم.
he was dallying with the thought of asking her out.
او با ایده پیشنهاد به او دویدگی میکرد.
stop dallying and get to work immediately.
دویدگی را متوقف کرده و فورا به کار برو.
the team couldn't afford to be dallying with the deadline.
تیم نمیتوانست با مهلت دویدگی کند.
she was dallying with a new hobby, pottery.
او با یک سرگرمی جدید، سفال سازی، دویدگی میکرد.
he spent the afternoon dallying by the river.
او بعدازظهر را در کنار رودخانه دویدگی میکرد.
don't dally with strangers online.
با افراد ناشناخته در اینترنت دویدگی نکن.
dallying around
گریزه کردن
stop dallying
گریزه کردن را متوقف کن
dallying with
گریزه کردن با
dallying about
گریزه کردن درباره
dallying time
زمان گریزه کردن
dallying now
گریزه کردن اکنون
dallying risks
خطرات گریزه کردن
avoid dallying
از گریزه کردن پرهیز کن
dallying longer
گریزه کردن طولانی تر
dallying off
گریزه کردن از
he was dallying with the idea of quitting his job.
او با ایده کنار گذاشتن شغل خود دویدگی میکرد.
don't dally around; we need to leave soon.
در اطراف دویدگی نکن؛ ما باید زودتر بیروناش کنیم.
the children were dallying in the park, chasing butterflies.
کودکان در پارک دویدگی میکردند و پروانهها را تعقیب میکردند.
she stopped dallying with her phone and started studying.
او دویدگی با گوشی خود را متوقف کرد و شروع به مطالعه کرد.
we can't afford to be dallying with important decisions.
ما نمیتوانیم با تصمیمات مهم دویدگی کنیم.
he was dallying with the thought of asking her out.
او با ایده پیشنهاد به او دویدگی میکرد.
stop dallying and get to work immediately.
دویدگی را متوقف کرده و فورا به کار برو.
the team couldn't afford to be dallying with the deadline.
تیم نمیتوانست با مهلت دویدگی کند.
she was dallying with a new hobby, pottery.
او با یک سرگرمی جدید، سفال سازی، دویدگی میکرد.
he spent the afternoon dallying by the river.
او بعدازظهر را در کنار رودخانه دویدگی میکرد.
don't dally with strangers online.
با افراد ناشناخته در اینترنت دویدگی نکن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید