decongest

[ایالات متحده]/ˌdiːkənˈdʒɛst/
[بریتانیا]/ˌdiːkənˈdʒɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای کاهش ازدحام

عبارات و ترکیب‌ها

decongest nasal

رفع گرفتگی بینی

decongest sinuses

رفع گرفتگی سینوس‌ها

decongest airways

رفع گرفتگی مجاری تنفسی

decongest throat

رفع گرفتگی گلو

decongest lungs

رفع گرفتگی ریه‌ها

decongest fluid

رفع گرفتگی مایعات

decongest quickly

به سرعت رفع گرفتگی

decongest effectively

به طور موثر رفع گرفتگی

decongest safely

به طور ایمن رفع گرفتگی

decongest naturally

به طور طبیعی رفع گرفتگی

جملات نمونه

the doctor prescribed medication to decongest my sinuses.

پزشک دارویی برای رفع گرفتگی سینوس‌های من تجویز کرد.

we need to decongest the traffic in the city.

ما باید ترافیک در شهر را رفع کنیم.

using a humidifier can help decongest your nasal passages.

استفاده از دستگاه بخور می تواند به رفع گرفتگی مجاری بینی شما کمک کند.

she took a hot shower to decongest her chest.

او برای رفع گرفتگی سینه اش دوش گرم گرفت.

he used a nasal spray to decongest his nose.

او از اسپری بینی برای رفع گرفتگی بینی خود استفاده کرد.

to decongest the area, we need to remove some obstacles.

برای رفع گرفتگی منطقه، باید برخی از موانع را برداریم.

the therapist suggested techniques to decongest my mind.

درمانگر تکنیک هایی برای رفع پریشانی ذهنم پیشنهاد کرد.

exercise can help decongest your body and improve circulation.

ورزش می تواند به رفع گرفتگی بدن شما کمک کند و گردش خون را بهبود بخشد.

we should decongest the schedule to make it more manageable.

ما باید برنامه را برای قابل مدیریت تر کردن آن، رفع گرفتگی کنیم.

drinking warm fluids can decongest your throat.

نوشیدن مایعات گرم می تواند گلو را رفع گرفتگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید