defocuses

[ایالات متحده]/[dɪˈfəʊkəz]/
[بریتانیا]/[dɪˈfoʊkəs]/

ترجمه

v. ( transitiv) باعث از دست دادن تمرکز شدن؛ گیج کردن.؛ توجه را از چیزی منحرف کردن؛ تمرکز را از چیزی منحرف کردن.
v. ( intransitiv) از دست دادن تمرکز؛ گیج شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

defocuses completely

کاملاً از میدان نظر خارج می‌شود

defocuses suddenly

نامناسب و ناگهانی از میدان نظر خارج می‌شود

camera defocuses

کامера از میدان نظر خارج می‌شود

defocuses vision

بینایی را از میدان نظر خارج می‌کند

quickly defocuses

سريع از میدان نظر خارج می‌شود

جملات نمونه

the camera defocuses the background to highlight the subject.

دوربین پس زمینه را ناچیده می‌کند تا موضوع را تاکید کند.

his mind defocuses when he thinks about the past.

وقتی او درباره گذشته فکر می‌کند، ذهنش ناچیده می‌شود.

the optometrist says the lens defocuses light improperly.

چشم‌پزشک می‌گوید عدسی نور را به نادرست ناچیده می‌کند.

she defocuses her attention from negative thoughts.

او توجه خود را از فکرهای منفی ناچیده می‌کند.

the artist defocuses certain areas to create depth.

هنرمند برخی مناطق را ناچیده می‌کند تا عمق ایجاد شود.

the tired driver defocuses momentarily and misses the exit.

راننده خسته به طور موقت ناچیده می‌شود و خروج را از دست می‌دهد.

meditation helps him defocus from daily stress.

meditation helps him defocus from daily stress.

the software defocuses the menu to emphasize the notification.

نرم‌افزار منو را ناچیده می‌کند تا اطلاع‌رسانی را تاکید کند.

he defocuses his gaze when deep in thought.

وقتی عمیقاً در فکر است، چشمانش را ناچیده می‌کند.

the photographer defocuses the foreground to focus on the distant mountains.

فotograf پیش زمینه را ناچیده می‌کند تا روی کوه‌های دور تمرکز کند.

sometimes i defocus and stare into space.

گاهی اوقات من ناچیده می‌شوم و به فضا نگاه می‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید