distracts

[ایالات متحده]/dɪsˈtrækts/
[بریتانیا]/dɪsˈtrækts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث می‌شود کسی تمرکز خود را از دست بدهد؛ حواس را پرت می‌کند؛ مزاحمت ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

distracts me

من را حواس پرتی می‌دهد

distracts others

دیگران را حواس پرتی می‌دهد

distracts attention

حواس را پرت می‌کند

distracts focus

تمرکز را منحرف می‌کند

distracts students

دانشجویان را حواس پرتی می‌دهد

distracts drivers

رانندگان را حواس پرتی می‌دهد

distracts me easily

من را به راحتی حواس پرتی می‌دهد

distracts from work

از کار حواس پرتی می‌دهد

distracts the mind

ذهن را منحرف می‌کند

distracts quickly

به سرعت حواس پرتی می‌دهد

جملات نمونه

the loud music distracts me from studying.

موسیقی بلند باعث حواس‌پرتی من از درس خواندن می‌شود.

don't let your phone distracts you during the meeting.

نگذارید تلفن همراه شما در طول جلسه باعث حواس‌پرتی‌تان شود.

her constant talking distracts the whole class.

صحبت‌های مداوم او باعث حواس‌پرتی کل کلاس می‌شود.

he distracts himself with video games instead of working.

او به جای کار کردن، خود را با بازی‌های ویدیویی حواس‌پرتی می‌کند.

the bright screen distracts my focus on reading.

نور صفحه نمایش باعث حواس‌پرتی تمرکز من روی خواندن می‌شود.

traffic noise distracts drivers from the road.

سر و صدای ترافیک باعث حواس‌پرتی رانندگان از جاده می‌شود.

she distracts her dog with a toy during training.

او در طول آموزش، سگ خود را با یک اسباب‌بازی حواس‌پرتی می‌کند.

social media often distracts us from our goals.

شبکه‌های اجتماعی اغلب ما را از اهدافمان حواس‌پرتی می‌کنند.

he distracts himself by thinking about past mistakes.

او با فکر کردن به اشتباهات گذشته خود را حواس‌پرتی می‌کند.

unexpected events can distract us from our plans.

رویدادهای غیرمنتظره می‌توانند ما را از برنامه‌هایمان حواس‌پرتی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید