denouncer

[ایالات متحده]/[ˈdiːnɑʊə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈdiːnɑʊə(r)]/

ترجمه

n. فردی که به طور عمومی کسی را به ارتکاب خطا متهم می‌کند؛ کسی که چیزی را آشکار یا برمی‌خیزد، به ویژه چیزی غیرقانونی یا غیراخلاقی؛ فردی که کسی یا چیزی را به مقامات گزارش می‌دهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a denouncer

گوینده

the denouncer

گوینده

be a denouncer

گوینده باش

denouncer's claims

ادعاهای گوینده

denouncer emerged

گوینده ظهور کرد

جملات نمونه

the whistleblower, often a denouncer, risked their career to expose the fraud.

سیل‌گیر، اغلب یک شاکی، کارِ خود را به خطر می‌اندازد تا فساد را آشکار کند.

he became a vocal denouncer of the corrupt politician's actions.

او به یک شاکی سخن گفته شد که اقدامات سیاستمدار فسادگر را می‌کند.

the anonymous denouncer provided crucial evidence to the investigators.

شاکی ناشناس شواهد حیاتی را به تحقیقات کنندگان ارائه داد.

she was a relentless denouncer of the company's unethical practices.

او یک شاکی غیرقابل توقف اقدامات غیراخلاقی شرکت بود.

the denouncer faced threats and intimidation after coming forward.

شاکی پس از اعلام خود با تهدیدات و فشار روحی مواجه شد.

the newspaper published the denouncer's account of the scandal.

روزنامه داستان شاکی درباره این فضیحة را منتشر کرد.

he acted as a key denouncer in the corruption case.

او در پرونده فساد به عنوان یک شاکی کلیدی عمل کرد.

the internal denouncer alerted the authorities to the security breach.

شاکی داخلی به مقامات درباره اشکال در امنیت هشدار داد.

she is a passionate denouncer of animal cruelty.

او یک شاکی متعهد از زیان‌آوری حیوانات است.

the denouncer's testimony was crucial to the trial's outcome.

گواهی شاکی برای نتیجه دادگاه حیاتی بود.

he bravely became a denouncer against the unfair system.

او با شجاعت به عنوان یک شاکی علیه نظام غیرعادلانه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید