depose a ruler
خلع کردن یک حاکم
depose a testimony
سلب سوگند
depose a witness
سلب شهادت
depose in court
شهادت دادن در دادگاه
depose of power
از دست دادن قدرت
depose from office
عزل از مقام
The head of state was deposed by the army.
رهبر کشور توسط ارتش سرنگون شد.
he had been deposed by a military coup.
او توسط کودتای نظامی سرنگون شده بود.
The king was deposed by his people.
شاه توسط مردم خود سرنگون شد.
He deposed to having seen it.
او ادعا کرد آن را دیده است.
Investigators will depose the witness behind closed doors.
محققان شاهد را پشت درهای بسته بازجویی خواهند کرد.
The emperor was deposed and his army disbanded.
امپراتور سرنگون شد و ارتش او منحل شد.
every affidavit shall state which of the facts deposed to are within the deponent's knowledge.
هر گواهی باید بیان کند کدام یک از حقایقی که شهادت داده شده در دسترس دانش شهادت دهنده است.
depose a ruler
خلع کردن یک حاکم
depose a testimony
سلب سوگند
depose a witness
سلب شهادت
depose in court
شهادت دادن در دادگاه
depose of power
از دست دادن قدرت
depose from office
عزل از مقام
The head of state was deposed by the army.
رهبر کشور توسط ارتش سرنگون شد.
he had been deposed by a military coup.
او توسط کودتای نظامی سرنگون شده بود.
The king was deposed by his people.
شاه توسط مردم خود سرنگون شد.
He deposed to having seen it.
او ادعا کرد آن را دیده است.
Investigators will depose the witness behind closed doors.
محققان شاهد را پشت درهای بسته بازجویی خواهند کرد.
The emperor was deposed and his army disbanded.
امپراتور سرنگون شد و ارتش او منحل شد.
every affidavit shall state which of the facts deposed to are within the deponent's knowledge.
هر گواهی باید بیان کند کدام یک از حقایقی که شهادت داده شده در دسترس دانش شهادت دهنده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید