depose

[ایالات متحده]/dɪˈpəʊz/
[بریتانیا]/dɪˈpoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی:
vt. از مقام برکنار کردن؛ شهادت دادن؛ از سلطنت عزل کردن
vi. تحت سوگند شهادت دادن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdeposes
صفت یا فعل حال استمراریdeposing
قسمت سوم فعلdeposed
زمان گذشتهdeposed

عبارات و ترکیب‌ها

depose a ruler

خلع کردن یک حاکم

depose a testimony

سلب سوگند

depose a witness

سلب شهادت

depose in court

شهادت دادن در دادگاه

depose of power

از دست دادن قدرت

depose from office

عزل از مقام

جملات نمونه

The head of state was deposed by the army.

رهبر کشور توسط ارتش سرنگون شد.

he had been deposed by a military coup.

او توسط کودتای نظامی سرنگون شده بود.

The king was deposed by his people.

شاه توسط مردم خود سرنگون شد.

He deposed to having seen it.

او ادعا کرد آن را دیده است.

Investigators will depose the witness behind closed doors.

محققان شاهد را پشت درهای بسته بازجویی خواهند کرد.

The emperor was deposed and his army disbanded.

امپراتور سرنگون شد و ارتش او منحل شد.

every affidavit shall state which of the facts deposed to are within the deponent's knowledge.

هر گواهی باید بیان کند کدام یک از حقایقی که شهادت داده شده در دسترس دانش شهادت دهنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید