describe

[ایالات متحده]/dɪˈskraɪb/
[بریتانیا]/dɪˈskraɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

شرح: به تصویر کشیدن با کلمات یا تصاویر.
Word Forms
قسمت سوم فعلdescribed
زمان گذشتهdescribed
صفت یا فعل حال استمراریdescribing
شکل سوم شخص مفردdescribes

عبارات و ترکیب‌ها

describe as

توصیف به عنوان

describe with

توصیف با

جملات نمونه

describe a scene with reality

توصیف صحنه‌ای با واقعیت

I will describe you.

من شما را توصیف خواهم کرد.

to describe him as a liar

او را به عنوان یک دروغگو توصیف کردن

describe a circle with a compass.

توصیف کنید که چگونه با استفاده از پرگار یک دایره رسم می‌شود.

report one's findings.See Synonyms at describe

گزارش نتایج خود. برای یافتن مترادف‌ها به describe مراجعه کنید

WPC Larkin described the incident.

WPC Larkin حادثه را توصیف کرد.

a single light is seen to describe a circle.

یک نور واحد دیده می‌شود که یک دایره را توصیف می‌کند.

a scene described with much force

صحنه‌ای که با قدرت زیاد توصیف شده است

No words can describe the scene.

هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند صحنه را توصیف کند.

Words cannot describe the beauty of the scene.

کلمات نمی‌توانند زیبایی صحنه را توصیف کنند.

man as described by scientists

مردی که توسط دانشمندان توصیف شده است

Can you describe your son?

آیا می‌توانید پسر خود را توصیف کنید؟

Can you describe it to me?

آیا می‌توانید آن را برای من توصیف کنید؟

I should describe the attempt as a failure.

باید تلاش را به عنوان یک شکست توصیف کنم.

I hesitate to describe him as really clever.

من برای توصیف او به عنوان واقعاً باهوش مردد هستم.

She described the accident in detail.

او حادثه را با جزئیات توصیف کرد.

rehearsed her complaints in a letter.See Synonyms at describe

او شکایت‌های خود را در نامه‌ای تمرین کرد. برای یافتن مترادف‌ها به describe مراجعه کنید

The prisoner described himself as a homeless wanderer.

زندانی خود را به عنوان یک ولگرد بی‌خانمان توصیف کرد.

they described the outbreak of violence in the area as an aberration.

آنها شیوع خشونت در منطقه را به عنوان یک انحراف توصیف کردند.

نمونه‌های واقعی

Describing collections involves tabulating, depicting and describing collections of data.

توضیح مجموعه‌ها شامل جدولی کردن، به تصویر کشیدن و توصیف مجموعه‌های داده است.

منبع: New Oriental Beautiful Short Essays Recitation

" Just as modest as Horace described! " said Worple.

« دقیقاً همان‌طور که هوراس توصیف کرد! » ورپل گفت.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

This follows what Beijing described as friendly talks.

این همان چیزی است که پکن آن را به عنوان مذاکرات دوستانه توصیف کرد.

منبع: BBC Listening Collection November 2017

This is how Conte described Salvini's actions.

اینگونه بود که Conte اقدامات Salvini را توصیف کرد.

منبع: NPR News August 2019 Collection

Describing a beautiful wine is, I think, akin to or parallel to describing art.

به نظر من، توصیف یک شراب زیبا، مشابه یا موازی با توصیف هنر است.

منبع: VOA Standard English_Americas

This is the contradiction that the Green New Deal describes.

این همان تناقضی است که توافقنامه سبز جدید توصیف می‌کند.

منبع: Vox opinion

This word describes a drinker's poor movements.

این کلمه توصیف‌کننده حرکات ضعیف یک مست است.

منبع: This month VOA Special English

Selena, how would you describe yourself in three words?

سلنا، شما خودتان را با چه سه کلمه‌ای توصیف می‌کنید؟

منبع: 2017 Hot Selected Compilation

I describe the machines as quite accessible.

من ماشین‌ها را به عنوان کاملاً قابل دسترس توصیف می‌کنم.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

My friends, how would they describe me?

دوستان من، آنها مرا چگونه توصیف می‌کنند؟

منبع: The Life Philosophy of Stars (Bilingual Selection)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید