diademed queen
پادشاهی گرم
being diademed
در حال گرم شدن
diademed brow
گرمی چشمان
once diademed
یکبار گرم شده
diademed head
سر گرم
carefully diademed
به دقت گرم شده
royally diademed
به طور رسمی گرم شده
finely diademed
به خوبی گرم شده
hands diademed
دستهای گرم
statue diademed
پوسته گرم
the princess, diademed with sparkling jewels, looked regal.
خانم، با دیادمی پر از جواهر لامع، با حضور ملکی نگاه میکرد.
he envisioned a future where every queen was diademed with honor.
او یک آیندهای را تصور میکرد که در آن هر پادشاهی با افتخار دیادم میشد.
the museum displayed a diademed statue of the ancient goddess.
موزه یک مجسمهی دیادم شده از خدیجۀ باستان را نمایش میداد.
a delicately diademed portrait hung above the fireplace.
یک تصویر دیادم شده با دقت بالا بالای کورهی آتشگاهی آویزان بود.
the young woman felt like a queen, diademed in her wedding gown.
زنان جوان احساس میکردند مانند پادشاهی هستند، دیادم شده در لباس ازدواج خود.
the play featured a character who was constantly diademed and re-diademed.
در این نمایش یک شخصیت وجود داشت که به طور مداوم دیادم میشد و دوباره دیادم میشد.
she admired the intricately diademed crown in the royal collection.
او دیادمی که در مجموعهی ملکی به طور دقیق دیادم شده بود را تحسین میکرد.
the story described a ceremony where the hero was diademed with victory.
داستان یک مراسم را توصیف میکرد که در آن قهرمان با پیروزی دیادم میشد.
the artist created a sculpture of a goddess, beautifully diademed.
هنرمند یک مجسمهی خدیجۀ زیبایی دیادم شده را ایجاد کرد.
the historical drama showed the king being formally diademed.
دрам تاریخی نشان داد که پادشاه به طور رسمی دیادم میشود.
she wore a simple, silver diademed band around her forehead.
او یک نوار دیادمی ساده و از جنس نقره را حول چرخهی خود پوشید.
diademed queen
پادشاهی گرم
being diademed
در حال گرم شدن
diademed brow
گرمی چشمان
once diademed
یکبار گرم شده
diademed head
سر گرم
carefully diademed
به دقت گرم شده
royally diademed
به طور رسمی گرم شده
finely diademed
به خوبی گرم شده
hands diademed
دستهای گرم
statue diademed
پوسته گرم
the princess, diademed with sparkling jewels, looked regal.
خانم، با دیادمی پر از جواهر لامع، با حضور ملکی نگاه میکرد.
he envisioned a future where every queen was diademed with honor.
او یک آیندهای را تصور میکرد که در آن هر پادشاهی با افتخار دیادم میشد.
the museum displayed a diademed statue of the ancient goddess.
موزه یک مجسمهی دیادم شده از خدیجۀ باستان را نمایش میداد.
a delicately diademed portrait hung above the fireplace.
یک تصویر دیادم شده با دقت بالا بالای کورهی آتشگاهی آویزان بود.
the young woman felt like a queen, diademed in her wedding gown.
زنان جوان احساس میکردند مانند پادشاهی هستند، دیادم شده در لباس ازدواج خود.
the play featured a character who was constantly diademed and re-diademed.
در این نمایش یک شخصیت وجود داشت که به طور مداوم دیادم میشد و دوباره دیادم میشد.
she admired the intricately diademed crown in the royal collection.
او دیادمی که در مجموعهی ملکی به طور دقیق دیادم شده بود را تحسین میکرد.
the story described a ceremony where the hero was diademed with victory.
داستان یک مراسم را توصیف میکرد که در آن قهرمان با پیروزی دیادم میشد.
the artist created a sculpture of a goddess, beautifully diademed.
هنرمند یک مجسمهی خدیجۀ زیبایی دیادم شده را ایجاد کرد.
the historical drama showed the king being formally diademed.
دрам تاریخی نشان داد که پادشاه به طور رسمی دیادم میشود.
she wore a simple, silver diademed band around her forehead.
او یک نوار دیادمی ساده و از جنس نقره را حول چرخهی خود پوشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید