disbelieving

[ایالات متحده]/disbə'liviŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکاک، غیرمعتقد
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisbelieving

جملات نمونه

She stared at him with a disbelieving expression.

او با حالتی نامطمئن به او خیره شد.

He shook his head in a disbelieving manner.

او با حالتی نامطمئن سرش را تکان داد.

The witness looked disbelieving as the defendant denied the charges.

شهود با حالتی نامطمئن به دفاع متهم نگاه کرد، در حالی که متهم اتهامات را رد می کرد.

I watched in disbelieving silence as the magician performed his tricks.

من در سکوت و با حالتی نامطمئن تماشا کردم که شعبده باز شعبده های خود را اجرا می کرد.

His disbelieving laughter echoed through the room.

خنده نامطمئن او در سراسر اتاق طنین انداز شد.

The disbelieving crowd gasped as the unexpected twist unfolded.

جمعیت نامطمئن با دیدن پیچش غیرمنتظره نففسی کشیدند.

She gave a disbelieving look when he told her the news.

وقتی او خبر را به او گفت، او نگاهی نامطمئن به او انداخت.

His disbelieving attitude towards the supernatural was evident in his writing.

نگاه نامطمئن او نسبت به ماوراءالطبیعه در نوشته هایش آشکار بود.

The disbelieving expression on her face quickly turned to shock.

عبارت چهره نامطمئن او به سرعت به شوک تبدیل شد.

I could see the disbelieving look in his eyes as he processed the information.

می توانستم نگاه نامطمئن را در چشمانش ببینم، در حالی که او اطلاعات را پردازش می کرد.

نمونه‌های واقعی

“Really, ” he added, because Mr. Weasley was looking disbelieving.

«واقعاً،» او اضافه کرد، زیرا آقای ویزلی با حالتی که نشان از عدم باور داشت، نگاه می‌کرد.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" You've got someone? " shouted Mr. Crouch, sounding highly disbelieving.

" کسی را داری؟ " آقای کروت فریاد زد، با لحنی که نشان از عدم باور داشت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

This is a humble conclusion, but I cannot make myself disbelieve it.

این یک نتیجه‌گیری متواضعانه است، اما نمی‌توانم خودم را متقاعد کنم آن را باور نکنم.

منبع: Master of Reciting Short Stories

Hagrid raised his bushy eyebrows at the disbelieving expressions on their faces.

هاگرید با دیدن چهره‌های نشان‌دهنده عدم باور آن‌ها، ابروهای پرپشت خود را بالا برد.

منبع: 4. Harry Potter and the Goblet of Fire

This seemingly fantastical claim was met with a mixture of laughter and disbelieving stares, but Patton was entirely serious.

این ادعای به ظاهر فانتزی با ترکیبی از خنده و نگاه‌های نشان‌دهنده عدم باور مواجه شد، اما پاتون کاملاً جدی بود.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

It was intolerable that she should disbelieve him.

این غیرقابل تحمل بود که او به او باور نکند.

منبع: The Room with a View (Part 1)

And not only might we believe the fakery, we might start disbelieving the truth.

و نه تنها ممکن بود ما فریب را باور کنیم، بلکه ممکن بود شروع به عدم باور به حقیقت کنیم.

منبع: TED Talks (Video Version) September 2019 Collection

He disbelieved that a Sinner like him could find mercy.

او باور نمی‌کرد که یک گناهکار مانند او می‌تواند رحمت پیدا کند.

منبع: Monk (Part 2)

She gazed at the red stains, disbelieving, and turned mutely to my father.

او با حالتی که نشان از عدم باور داشت، به لکه‌های قرمز خیره شد و بی‌صدا به سمت پدرم چرخید.

منبع: After You (Me Before You #2)

She shook her head, disbelieving, and cursed Sam out of Thom's earshot.

او سرش را به نشان عدم باور تکان داد و سام را از شنیدن تام نفرین کرد.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید