disconcerts

[ایالات متحده]/ˌdɪs.kənˈsɜːts/
[بریتانیا]/ˌdɪs.kənˈsɝːts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث می‌شود که کسی احساس ناآرامی یا سردرگمی کند؛ باعث می‌شود که کسی احساس خجالت یا ناراحتی کند

عبارات و ترکیب‌ها

disconcerts me

من را آشفته می‌کند

disconcerts everyone

همه را آشفته می‌کند

disconcerts the audience

مخاطبان را آشفته می‌کند

disconcerts the team

تیم را آشفته می‌کند

disconcerts us

ما را آشفته می‌کند

disconcerts him

او را آشفته می‌کند

disconcerts her

او را آشفته می‌کند

disconcerts the guests

مهمانان را آشفته می‌کند

disconcerts the players

بازیکنان را آشفته می‌کند

disconcerts the students

دانشجویان را آشفته می‌کند

جملات نمونه

his sudden change of plans disconcerts me.

تغییر ناگهانی برنامه‌های او باعث ناراحتی من می‌شود.

the unexpected news disconcerts the entire team.

اخبار غیرمنتظره باعث ناراحتی کل تیم می‌شود.

she disconcerts her audience with her unconventional ideas.

ایده‌های غیرمتعارف او باعث ناراحتی مخاطبانش می‌شود.

his lack of preparation disconcerts his colleagues.

عدم آمادگی او باعث ناراحتی همکارانش می‌شود.

the sudden change in weather disconcerts the travelers.

تغییر ناگهانی آب و هوا باعث ناراحتی مسافران می‌شود.

her blunt comments often disconcert those around her.

نظرات رکیک او اغلب باعث ناراحتی اطرافیانش می‌شود.

the unexpected question disconcerts the speaker.

سوال غیرمنتظره باعث ناراحتی سخنران می‌شود.

his unusual behavior disconcerts his friends.

رفتار غیرمعمول او باعث ناراحتی دوستانش می‌شود.

being unprepared for the meeting disconcerts her.

عدم آمادگی برای جلسه باعث ناراحتی او می‌شود.

the complex instructions disconcert many users.

دستورالعمل‌های پیچیده باعث ناراحتی بسیاری از کاربران می‌شود.

the unexpected news disconcerts everyone in the meeting.

اخبار غیرمنتظره باعث ناراحتی همه در جلسه می‌شود.

her sudden change of plans disconcerts him.

تغییر ناگهانی برنامه‌های او باعث ناراحتی او می‌شود.

the loud noise disconcerts the students during the exam.

صدای بلند باعث ناراحتی دانش‌آموزان در حین امتحان می‌شود.

his lack of confidence disconcerts his teammates.

عدم اعتماد به نفس او باعث ناراحتی هم تیمی‌هایش می‌شود.

the unusual behavior of the dog disconcerts its owner.

رفتار غیرمعمول سگ باعث ناراحتی صاحب آن می‌شود.

the abrupt question disconcerts the speaker.

سوال ناگهانی باعث ناراحتی سخنران می‌شود.

changes in the schedule disconcert the participants.

تغییرات در برنامه باعث ناراحتی شرکت کنندگان می‌شود.

her criticism disconcerts him during the presentation.

انتقاد او باعث ناراحتی او در حین ارائه می‌شود.

the sudden silence in the room disconcerts everyone.

سکوت ناگهانی در اتاق باعث ناراحتی همه می‌شود.

the unexpected turn of events disconcerts the audience.

گشایش غیرمنتظره رویدادها باعث ناراحتی مخاطبان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید