disquiets

[ایالات متحده]/dɪsˈkwaɪ.ɪts/
[بریتانیا]/dɪsˈkwaɪ.ɪts/

ترجمه

n. احساس نگرانی یا ناراحتی \nv. باعث نگرانی یا ناراحتی کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

disquiets me

من را آزار می‌دهد

disquiets others

دیگران را آزار می‌دهد

disquiets him

او را آزار می‌دهد

disquiets us

ما را آزار می‌دهد

disquiets her

او (زن) را آزار می‌دهد

disquiets me greatly

من را بسیار آزار می‌دهد

disquiets the audience

مخاطبان را آزار می‌دهد

disquiets the public

عموم مردم را آزار می‌دهد

disquiets my mind

ذهن من را آزار می‌دهد

disquiets the community

جامعه را آزار می‌دهد

جملات نمونه

the news of the layoffs disquiets many employees.

اخبار تعدیل نیروها بسیاری از کارمندان را نگران می‌کند.

her sudden departure disquiets him greatly.

رفتن ناگهانی او او را بسیار مضطرب می‌کند.

the disquieting report raised concerns among the community.

گزارش نگران کننده نگرانی‌ها را در بین مردم ایجاد کرد.

he felt disquieted by the uncertainty of the situation.

او به دلیل عدم اطمینان در مورد وضعیت مضطرب احساس کرد.

the disquieting silence in the room was palpable.

سکوت نگران کننده در اتاق قابل لمس بود.

such news can disquiet even the most optimistic individuals.

چنین خبری حتی می‌تواند افراد خوش بین را نیز مضطرب کند.

she tried to calm her disquieting thoughts before bed.

او سعی کرد قبل از خواب افکار آشفته خود را آرام کند.

the disquieting trend in crime rates worries the residents.

روند نگران کننده در نرخ جرم و جنایت باعث نگرانی ساکنان می‌شود.

his disquieting behavior made her question his intentions.

رفتار آشفته او باعث شد او قصدش را زیر سوال ببرد.

the disquieting truth about the project was hard to accept.

حقیقت آشفته در مورد پروژه پذیرفتن آن را دشوار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید