disgruntled

[ایالات متحده]/dɪsˈɡrʌntld/
[بریتانیا]/dɪsˈɡrʌntld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نارضی، راضی نیست

جملات نمونه

become disgruntled with the service

تحت تأثیر قرار گرفتن ناراضی از خدمات

feel disgruntled about the decision

احساس نارضایتی در مورد تصمیم

handle a disgruntled customer

رسیدگی به مشتریان ناراضی

a disgruntled attitude towards work

یک نگرش ناراضی نسبت به کار

disgruntled by the lack of communication

ناراضی از فقدان ارتباطات

address the concerns of disgruntled employees

رسیدگی به نگرانی های کارکنان ناراضی

a disgruntled response from the public

واکنش ناراضی از سوی مردم

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید