displeased

[ایالات متحده]/dis'pli:zd/
[بریتانیا]/dɪsˈplizd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناراحت; عصبانی; دلخور.
Word Forms
قسمت سوم فعلdispleased
زمان گذشتهdispleased

جملات نمونه

he was displeased with your work.

او از کار شما ناخشنود بود.

be displeased at sb.'s conduct

در برابر رفتار کسی ناخشنود بودن

the tone of the letter displeased him.

لحن نامه او را ناراحت کرد.

be displeased with sb. for doing sth.

به خاطر انجام کاری از کسی ناراضی بودن

They were displeased with her haughty airs.

آنها از رفتار مغرانه او ناراضی بودند.

He was displeased about the whole affair.

او در مورد کل ماجرا ناراضی بود.

The old lady was displeased with the children's naughty behaviour.

همشیران پیر از رفتار شیطنت آمیز کودکان ناراضی بود.

The old man was displeased and darted an angry look at me.

مرد پیر ناراضی بود و نگاهی عصبانی به من انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید