dissatisfied

[ایالات متحده]/dɪsˈsætɪsfaɪd/
[بریتانیا]/dɪsˈsætɪsfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس نارضایتی، عدم رضایت، عدم خوشحالی.

جملات نمونه

The dissatisfied customer berated the florist.

مشتری ناراضی گل‌فروش را سرزنش کرد.

There was a dissatisfied look in the magager's eyes.

ظاهر ناراضی در چشمان مدیر وجود داشت.

He seemed dissatisfied with my explanation.

او به نظر می رسید که از توضیح من ناراضی است.

his parents are dissatisfied with the quality of tuition on offer.

والدین او از کیفیت آموزش ارائه شده ناراضی هستند.

I hinted to him that I was dissatisfied with the results of their experiment.

من به او اشاره کردم که از نتایج آزمایش آنها ناراضی هستم.

I have tried to write this story five times but I am still dissatisfied with me.

من سعی کرده ام این داستان را پنج بار بنویسم اما هنوز از خودم ناراضی هستم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید