jarringly loud
ناگهانی و آزاردهنده
jarringly bright
ناگهانی و بسیار روشن
jarringly different
ناگهانی و بسیار متفاوت
jarringly abrupt
ناگهانی و غیرمنتظره
jarringly awkward
ناگهانی و دست و پا چلفتی
jarringly strange
ناگهانی و عجیب
jarringly out-of-place
ناگهانی و نامناسب
jarringly harsh
ناگهانی و تند
jarringly unexpected
ناگهانی و غیرمنتظره
jarringly dissonant
ناگهانی و نامطبوع
the music changed jarringly in the middle of the song.
موسیقی در میانه آهنگ به طور ناگهانی و آزاردهنده تغییر کرد.
her laughter was jarringly loud in the quiet room.
خنده او در اتاق آرام به طرز آزاردهنده ای بلند بود.
the colors in the painting clashed jarringly.
رنگها در نقاشی به طرز آزاردهندهای با هم تضاد داشتند.
he spoke jarringly, interrupting the peaceful atmosphere.
او به طور آزاردهنده صحبت کرد و فضای آرام را مختل کرد.
the transition was jarringly abrupt, leaving everyone confused.
انتقال ناگهانی و آزاردهنده بود و باعث سردرگمی همه شد.
the film's ending felt jarringly out of place.
پایان فیلم به طرز آزاردهنده ای نامناسب به نظر می رسید.
the jarringly bright lights hurt my eyes.
چراغهای بسیار روشن و آزاردهنده چشمانم را آزار میدادند.
his jarringly honest comments caught everyone off guard.
اظهارات صادقانه و آزاردهنده او همه را غافلگیر کرد.
the sudden change in tone was jarringly noticeable.
تغییر ناگهانی لحن به طرز آزاردهنده ای قابل توجه بود.
the jarringly different styles of the two artists confused the audience.
سبک های بسیار متفاوت دو هنرمند باعث سردرگمی مخاطبان شد.
jarringly loud
ناگهانی و آزاردهنده
jarringly bright
ناگهانی و بسیار روشن
jarringly different
ناگهانی و بسیار متفاوت
jarringly abrupt
ناگهانی و غیرمنتظره
jarringly awkward
ناگهانی و دست و پا چلفتی
jarringly strange
ناگهانی و عجیب
jarringly out-of-place
ناگهانی و نامناسب
jarringly harsh
ناگهانی و تند
jarringly unexpected
ناگهانی و غیرمنتظره
jarringly dissonant
ناگهانی و نامطبوع
the music changed jarringly in the middle of the song.
موسیقی در میانه آهنگ به طور ناگهانی و آزاردهنده تغییر کرد.
her laughter was jarringly loud in the quiet room.
خنده او در اتاق آرام به طرز آزاردهنده ای بلند بود.
the colors in the painting clashed jarringly.
رنگها در نقاشی به طرز آزاردهندهای با هم تضاد داشتند.
he spoke jarringly, interrupting the peaceful atmosphere.
او به طور آزاردهنده صحبت کرد و فضای آرام را مختل کرد.
the transition was jarringly abrupt, leaving everyone confused.
انتقال ناگهانی و آزاردهنده بود و باعث سردرگمی همه شد.
the film's ending felt jarringly out of place.
پایان فیلم به طرز آزاردهنده ای نامناسب به نظر می رسید.
the jarringly bright lights hurt my eyes.
چراغهای بسیار روشن و آزاردهنده چشمانم را آزار میدادند.
his jarringly honest comments caught everyone off guard.
اظهارات صادقانه و آزاردهنده او همه را غافلگیر کرد.
the sudden change in tone was jarringly noticeable.
تغییر ناگهانی لحن به طرز آزاردهنده ای قابل توجه بود.
the jarringly different styles of the two artists confused the audience.
سبک های بسیار متفاوت دو هنرمند باعث سردرگمی مخاطبان شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید