jarringly

[ایالات متحده]/ˈdʒɑːrɪŋli/
[بریتانیا]/ˈdʒɑːrɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که خشن یا ناموزون است

عبارات و ترکیب‌ها

jarringly loud

ناگهانی و آزاردهنده

jarringly bright

ناگهانی و بسیار روشن

jarringly different

ناگهانی و بسیار متفاوت

jarringly abrupt

ناگهانی و غیرمنتظره

jarringly awkward

ناگهانی و دست و پا چلفتی

jarringly strange

ناگهانی و عجیب

jarringly out-of-place

ناگهانی و نامناسب

jarringly harsh

ناگهانی و تند

jarringly unexpected

ناگهانی و غیرمنتظره

jarringly dissonant

ناگهانی و نامطبوع

جملات نمونه

the music changed jarringly in the middle of the song.

موسیقی در میانه آهنگ به طور ناگهانی و آزاردهنده تغییر کرد.

her laughter was jarringly loud in the quiet room.

خنده او در اتاق آرام به طرز آزاردهنده ای بلند بود.

the colors in the painting clashed jarringly.

رنگ‌ها در نقاشی به طرز آزاردهنده‌ای با هم تضاد داشتند.

he spoke jarringly, interrupting the peaceful atmosphere.

او به طور آزاردهنده صحبت کرد و فضای آرام را مختل کرد.

the transition was jarringly abrupt, leaving everyone confused.

انتقال ناگهانی و آزاردهنده بود و باعث سردرگمی همه شد.

the film's ending felt jarringly out of place.

پایان فیلم به طرز آزاردهنده ای نامناسب به نظر می رسید.

the jarringly bright lights hurt my eyes.

چراغ‌های بسیار روشن و آزاردهنده چشمانم را آزار می‌دادند.

his jarringly honest comments caught everyone off guard.

اظهارات صادقانه و آزاردهنده او همه را غافلگیر کرد.

the sudden change in tone was jarringly noticeable.

تغییر ناگهانی لحن به طرز آزاردهنده ای قابل توجه بود.

the jarringly different styles of the two artists confused the audience.

سبک های بسیار متفاوت دو هنرمند باعث سردرگمی مخاطبان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید